خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

امر بهائی و فلسفه شرق٬ علی مراد داودی
 
برگرفته از:
 
 
مطلب زیر مقاله ای است که به قلم استاد فقید فلسفۀ دانشگاه تهران دکتر علی مراد داودی که در اوایل انقلاب به خاطر بهائی بودن ربوده شد و به قتل رسید، نوشته شده است. عین مقالۀ ایشان از منبع زیر تقدیم خوانندگان عزیز می شود. برای شرح مختصر احوال جناب دکتر داودی، از جمله رجوع شود به: http://www.vaselan.org
 
 برگرفته از: مجلۀ «آهنگ بدیع»، سال ۲٩، شمارۀ ٣۲٧، مرداد- شهریور ١٣٥٣، ١١شهر الکلمات اِلی ١٥شهر العزّة، صص: ۲٣- ٣۰
 
امر بهائی و فلسفه شرق
 
علی مراد داودی
 
چون بحث حکمت در میان است بهتر آنکه از اصطلاحات حکما فائده بر گیریم وطرح مطلب را با استمداد از ارسطو و دو اصطلاح مشهور او آغار کنیم. هر شیئی از اشیاء جسمانی و هر امری از امور معنوی را ماده ای و صورتی است. ماسوای ذات واجب که صورت محض است و به یک اعتبار غیر از جواهر مجرّده، هر چه در حیّز وجود باشد مستغنی از مادّه نیست. ادیان و شرایع و مذاهب، لا اقل از آن حیث که در عالم امکان به ظهور می رسند، از این قاعدۀ کلیه مستثنی نمی توانند بود. هر دینی مثل هر موجود دیگری مادّه ای و صورتی دارد. صورت دین امری است که از حق صادر میشود و مادّه آن استعدادی است که در عالم خلق برای قبول این صورت پدید می آید. صورت دین ناشی از وحی الهی است و مادّه آن واقع در تمدن نوع انسان در هر عصر و زمان است.
 
پس اگر سخن در این باره به میان آید که هر دینی از فرهنگ زمان چه سودها به دست آورده و چه بهره ها بر گرفته است، چه عناصری از علم و ادب و حکمت و صنعت و اخلاق و حقوق اقوام مختلف در آنها وارد شده و چه عواملی در تکوین شعائر و شرائع و مراسم و مناسک آنها اثر گذاشته است نباید چنین بحثی را مخالف اعتقاد صحیح دانست و نباید کسانی را بدین سبب که جرأت به خود داده و قدم در این راه نهاده اند تکفیر و تخطئه کرد. آنچه مسلم است اصحاب ادیان در ادوار ظهور خود ناگریز به زبان مردم همان ادوار سخن می گویند. در زمینۀ آداب و عادات و اخلاق عصر خود گام بر می دارند، از شعر و نثر و علم و صنعت و قانون مستفید می شوند، اجزائی از تواریخ و قصص و امثال و حکم را چنانکه معمول زمان است می گیرند و می پذیرند و تشخیص این اجزاء و عناصر که از منابع مختلف مایه گرفت و در هر یک از ادیان و شرائع واردشده است چندان دشوار نیست. مثلاً آسان می توان نشان داد که دیانت مسیح از حکمت یونان و تمدن روم و فرهنگ یهود چه فوائدی گرفته یا دین اسلام از عرب و یهود و یونان و شام و ایران چه عوایدی داشته است. منتهی هر آنچه از این قبیل گفته شود و هر فوائدی از هر مأخذی به دست آید مادّه ایست که صورت دیانت در آن ظاهر می شود و این صورت که همان امرالهی است منشاءی جز وحی نمی تواند داشت. آنچه باید مواظب بود این که در تشخیص عناصر مختلفۀ مقتبسه از منابع دنیوی به راه اشتباه نرویم و عامل اصلی و حقیقی ظهور ادیان را که نشانه بدعیّت آنهاست منکر نشویم و صورت الهی دیانت را در مادّه طبیعی آن منحل و مستهلک ندانیم. با این مقدمه عجیب نیست اگر بخواهیم که در بارۀ امر بهائی و معارف مشرق زمین و مناسبات این دو با یکدیگر گفتگو کنیم و مثلاً در مبحثی که اینک آغاز کرده ایم بکوشیم تا نشان دهیم که از افکار متداول در عالم اسلام و عقاید حکمای ایران چه اجزاء و عناصری در دیانت بهائی وارد شده و چگونه مواد مأخوذه از افکار پیشینیان در ظهور صورت جدیدۀ امر بدیع [دیانت بهائی] تأثیر بخشیده است.
 
موضوع این مقال "دیانت بهائی و فلسفه شرق" است و نخست باید ببینیم که منظور از فلسفه شرق چیست و برای یافتن جواب این سؤال باید معلوم داشت که "شرق" کجاست؟- پیداست که به هر اعتبار خاص می توان معنی خاص از "مشرق زمین" اراده کرد. معمولاً امروز مشرق به آسیا و اقیانوسیه می گویند و اروپا و امریکا را غرب می نامند و تکلیف افریقا در این میان معلوم نیست، گویا بتوان گفت که ممالک شمالی اسلامی این قاره را، اگر چه بعضی از آنها در اقصای غربی دنیای قدیم قرار د ارد و حتّی نام آن نیز مغرب است، جزء مشرق زمین به حساب می آورند و از همین جا بر می آید که هرگاه مقصود ما تشخیص طرز تفکر و تقسیمات مدنی و فرهنگی و معنوی باشد ملاک جغرافیائی نمی توان برگزید و مناسبات افکار را با یکدیگر مهم تر باید شمرد. امروز وقتی سخن از فلسفۀ شرق به میان می آید دو معنی از آن ارده می شود. نخست فلسفۀ چین و هند و ایران باستان، دیگر فلسفۀ رائجۀ در عالم اسلام. – قسم اوّل با همۀ قدر و قرب و مقامی که دارد از موضوع بحث ما خارج است زیرا ارتباط این فلسفه با تفکر فلسفی ایران و محیط فرهنگی آن در قیاس با قسم دوّم بسیار قلیل است. قسم دوّم، یعنی فلسفۀ اسلامی، فلسفه ایست که با صرف نظر کردن از سوابق آن در اَقدَم ایّام در حدود قرن پنجم قبل از میلاد در یونان آغاز شد. بعد از فتوحات اسکندر در سواحل شمالی و جنوبی و شرقی مدیترانه انتشار یافت. از همین طریق در ممالک امپراطوری روم به صورت فکر غالب و شایع در آمد، دو دیانت مسیحیّت و اسلام که هر دو در همین محیط جغرافیائی ظاهر شدند با این فلسفه مناسباتی یافتند، این مناسبات گاهی به صورت مخالفت و خصومت بود و گاهی نشان از مجانست و مؤانست داشت. بدین ترتیب بود که فلسفۀ اسلامی بر مبانی فلسفۀ یونان با توجّه به عقاید مسلمین تأسیس شد و از طریق شمال افریقا و اندلس در قرون وسطی به اروپا رسید و رواج آن در این خطّه ادامه یافت تا در دورۀ رنسانس، یعنی حدود پانصد سال پیش از این، که به راه زوال رفت و جای خود را به تجدّد فکری و ادبی و فلسفی سپرد، درحالی که در ممالک اسلامی تا همین اواخر برخوردار از اعتبار بود. به همین دلیل اخیر، یعنی به سبب زوال اعتبار آن در مغرب زمین با ظهور فکر جدید اروپائی است که این فلسفه را با اینکه اساس یونانی دارد فلسفۀ شرق می نامند و ناظر به همین معنی است بیان بلیغ حضرت عبدالبهاء که در یکی از خطابات مبارکه در ذکر تقابل دو فلسفۀ شرق و غرب فلسفۀ یونان را در سلک فلسفۀ شرق آورده اند.
سندی تاریخی از عظمت و اهمیّت سفرهای حضرت عبدالبهاء به آمریکا و اروپا، به نقل از مجلّۀ «چهره نما»
 
اگرچه ١٧٠ سال است بعضی نامهربانان بی انصاف به نشر اکاذیب و افترائات علیه دیانت بهائی مشغول بوده و هستند، ولی هستند منصفینی ایرانی و غیرایرانی که فارغ و فارق از اکاذیب، سعی در انعکاس حقایق و واقعیات دیانت بهائی و جامعۀ جهانی آن نموده و می نمایند.
 
در زیر گزارشی از اسفار حضرت عبدالبهاء به آمریکا و اروپا را که در مجلّۀ «چهره نما»، یکی از مجلّات فارسی زبان چاپ مصر در آن ایّام (١) منتشر شده، تقدیم عزیزان می کند تا علاوه بر روشن شدن عظمت و اهمیّت این اسفار برای صلح جهانی و وحدت عالم انسانی، به عنوان هدف و آموزۀ اساسی دیانت بهائی، معلوم گردد حضرتشان به عنوان یک ایرانی نیز چگونه سبب عزّت و شهرت ایران عزیز در غرب شده اند.
مطلب زیر را عیناً از مجلۀ «آهنگ بدیع» نقل می نماید. (۲)
 
با آرزوی سرور حقیقی
 
سایت ولوله در شهر
 
از مجلّه چهره نما
 
ارسالی لجنۀ ملّی انتشارات و مطالعات
 
احبّای عزیز الهی

بدین وسیله قسمت هائی از مجلّۀ  "چهره نما" منطبعۀ مصر را در سنۀ ١٩١٣ که حاوی مطالبی راجع به حضرت عبدالبهاء رُوحُ ما سِواهُ فِداه است محض تبصّر یاران استخراج و درج نموده  و امیدوار است که به عنوان یکی از هزاران شهادت هائی که نفوس غیر بهائی پس از ملاقات با آن حضرت و بزرگواری آن سرور عالمیان داده اند مورد توجّه  یاران  قرار گیرد، گرچه سبک نگارش و رسمُ الخط این مقاله تا اندازه ای دور از ذهن است ولکن لجنه در اصل کلام مطبوع دخل وتصرفی ننمود.
 
لجنه ملّی انتشارات و مطالعات
 
■ سفر عبدالبها عباس افندی
 
پس از اعلان حُریّتِ دولت عثمانی در سنۀ ١٩۰٨ عبدالبهاءعباس افندی از قید و حبس چهل ساله آزاد شد. در تابستان ١٩۰٩ با کشتی قصیر خدیو محض تغییر آب و هوا به قطر مصری شتافت. چون خبر استخلاصش به اروپا و آمریکا رسید، از مجامع صلح، مکاتیب متعدّده رسید و همه گی خواهش حضور او را نمودند مِنجمله اعظم مُؤتمرِ صلح لندن و حتی مبالغی برای مَصروفِ راه او از امریکا بواسطۀ قونسول تقدیم نمودند و او قبول ننمود و همگی را ردّ کرد ولی دعوت مقرون به اِجابت گشت، در تابستان سنۀ ١٩١١ به اروپا شتافت و در کنائس و مجامع صلح و دارُالفنونها حتّی در کلیسیای (وست منستر اَبی و ستی تمپل) که بزرگترین و مشهورترین کنائس انگلستان و محل تاجگذاری پادشاهانست احترامات فوق العاده مجری داشتند و در هر جا او را (مولیٰ) خطاب می نمودند و جراید و مجلّات مقالات مهم در این باب منتشر دادند- چون مدّت موعود بسر آمد مَرَّه ثانیه [بار دوّم] بسبب خواهش و عرایض لاتُعَدّ و لاتُحصیٰ [بی شمارو زیاد] از فلاسفه و کشیش ها و علمای آمریک و دوستان شخصی لابد (عبّاس افندی) با کشتی (سدریک) در بهار ١٩١۲ با لباس وطنی ایرانی خود و جمعی ملازمین خدمت او که همه با کلاه سیاه ایرانی بودند به امریک شتافت – و قریب نه ماه در بلاد معتبرۀ آمریک سیر و سفر نمود. شبها در سفر و روزها به اِلقای خُطَب و نصایح مشغول بود، مردم از صد فرسنگها محض زیارت و استماع کلامش به طرفش می شتافتند و هر رئیس کلیسیا با کمال خواهش او را دعوت می نمود که  اداء نطق نموده و مستمعین را بهره ور سازد، ولی کثرت طلب و ضعف جسد و قلّت وقت سبب شد که بعضی را قبول بنماید چه که اگر در تمام محافل و مجامع ابلاغ پیام می نمود سفرها به سنین متوالیات می کشید، امّا کلیتاً به روایات مختلفه در ١٦٣ کلیسیا و کولج و یونورستی [کالج و یونیورسیتی] و تالار و مجامع صلح اداء خُطَب نمود.
 
بیت العدل اعظم در آستانۀ مسابقات جام جهانی فوتبال به دعوت رئیس جمهور برزیل پاسخ می‌گوید
۲۲خرداد ۱۳۹۳ (۱۲ ژوئن ۲۰۱۴)
 
سائوپائولو — در پاسخ به دعوت خانم دیلما روسف، رئیس جمهور برزیل، بیت العدل اعظم به مناسبت بیستمین مسابقات جام جهانی پیامی به مردم آن کشور و ورای آن ارسال داشت.
 
رئیس جمهور روسف طیّ نامه‌ای از بیت العدل اعظم دعوت نموده بود که بیانیّه‌ای در مورد ترویج صلح جهانی و یگانگی و هماهنگی در بین همۀ مردم جهان صادر نماید و اطمینان خود را از اینکه پیام مزبور به پیشبرد ارزش‌های انسانی جهانی کمک خواهد کرد ابراز داشته بود. از رهبران سایر ادیان نیز تقاضا شده بود که پیام‌هایی بفرستند. رئیس جمهور در نامۀ خود اشاره کرده بود که آرزوی دولت برزیل آنست که بتواند از مسابقات جام جهانی برای پیشرفت صلح و مبارزه با هر نوع تبعیض نژادی استفاده نماید.
 
پیام بیت العدل اعظم مورخ ٦ ژوئن ۲٠١٤ را می‌توانید در اینجا مشاهده کنید:
 
 

توجّه به «آناکرونیسم» در تحقیقات تاریخی در ادیان گذشته و دین بهائی

 

 
گاه برای تحقیق و بررسی و قضاوت وقایع گذشته دچار مغالطه ای می شویم که در علم تاریخ و جامعه شناسی، آن را «آناکرونیسم» یا «زمان پریشی» یا «نا به هنگامی تاریخی» می گویند. با توجه به این مغالطه و دوری از آن می توان از قضاوت های نابجا و غیر منصفانه در خصوص تاریخ گذشتۀ جوامع یا تاریخ ادیان و غیره خودداری کرد و نیز می توان دریافت که بعضی امور و قوانین و ارزش ها و شرایط گذشته را نمی توان و نباید در زمان حال جاری کرد. در مورد تعریف این مغالطه چنین آمده است:
 
«مغالطۀ زمان پریشی و یا آناکرونیسم (Anachronism)، مغالطه ای است که در آن، شخص، ارزش های زمان خود را به تاریخ تسرّی می دهد و رفتارها، گفتارها و وقایع را با ارزش هایی زمان حاضر تحلیل می کند. در این مغالطه، تحوّل و تغییرِ معناها و مفاهیم در طول تاریخ نادیده گرفته می شود. هر یک از مفاهیمی که امروزه به کار می گیریم، به منزلۀ مَظروفی هستند که محتوای آن را برداشت ها و معناهایی پر کرده است که در این زمان رایج است. معنای هر واژه، امر فراتاریخی نیست بلکه معناها در گذر تاریخ روابط و مناسبات اجتماعی پدید می آید و دچار تغییر و تحول می شوند. بنابر این برای آن که مقصود اصلی گوینده ای را از بکار بردن واژه ای بفهمیم باید پیشاپیش بدانیم که آن واژه و لفظ در زمان بکار گیری اش در بیان چه موقعیّت ها و مناسبت هایی به خدمت گرفته می شده است و برای کدام مقصود استخدام شده است.» (١)
 
از جمله نمونه های مغالطه و خطای مزبور، آن است که بعضی گمان می کنند تعالیم ادیان سابق را می توان امروز هم جاری کرد و لزومی به استمرار و تجدید ادیان نیست. حال آن که ادیان به حکمت الهی، هر یک مطابق شرایط و زمان خاص خود ظاهر شدند و نمی توان تعالیم آنها را در زمان حال جاری کرد. در این خصوص در آثار بهائی توضیحاتی مفصّل آمده است که می توان به آنها مراجعه نمود. (٢) به عنوان نمونه حضرت بهاءالله دربارۀ لزوم تجدید و استمرار ادیان می فرمایند:
 
«رگ جهان در دست پزشك داناست؛ درد را می بیند و به دانایی درمان می كند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید. دیده می شود گیتی را دردهای بیكران فرا گرفته و او را بر بستر ناكامی انداخته. مردمانی كه از بادۀ خود بینی سرمست شده اند پزشك دانا را از او باز داشته اند؛ این است كه خود و همه را گرفتار نموده اند. نه درد  می دانند، نه درمان می شناسند؛ راست را كژ انگاشته اند و دوست را دشمن شمرده اند. بشنوید آواز این زندانی [حضرت بهاءالله] را؛ بایستید و بگویید. شاید آنان كه خوابند بیدار شوند.» (٣)
 
و حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
کتاب «بهاءالله در قرآن» تألیف آقای هوشیدر مطلق برگرفته از آدرس های زیر تقدیم دوستان عزیز می شود:
 
 
 
 
نویسندۀ محترم در پیشگفتار کتاب می نویسند:
«این کتاب هدیه ای است به دوستداران راه راستی، به کسانی که قرآن را گفتار یزدان می دانند و علم و حکمت پروردگار را در سراسر این کتاب آسمانی آشکار می بینند. مسلمانانی که مایلند از محدودۀ افکار و تصوّرات نیاکان گامی چند برون نهند، به گوش خود بشنوند، به چشم خود ببینند، و به فکر خود آئین جدید را بسنجند...
هدف این کتاب آگاه نمودن است، نه تغییر عقائد و آئین شما. زیرا تنها پروردگار قادر به تغییر دلهاست...
این کتاب که نگاشتن آن نزدیک به نیم قرن ادامه یافته، تصویری از «بزرگ ترین خبر» را در تاریخ بشر به شما می نماید، و شما را برای سفری شگفت انگیز و شادی بخش به کشوری تازه آماده می سازد. «بهاءالله در قرآن» شامل یازده بخش و به قول عرفا، یازده وادی است. از هر وادی که می گذرید، اطمینان شما نسبت به لزوم و اهمیّت این سفر بیشتر می شود. برای رسیدن به شهر موعود، باید هریک از وادی ها را با صبر و تأمّل طی نمائید.
برگرفته از:

 
پیام ۲۳اردیبهشت ۱۳۹۳
 
۱۶شهرالجمال ۱۷۱
 
۲۳اردیبهشت ۱۳۹۳
 
احبّای عزیز الهی در مهد امر الله ملاحظه فرمایند

سالی دگر از مسجونیّت جمعی از هم‌کیشان شما به سر آمد، شهروندانی نوع‌پرور و وطن‌دوست که با وجود محرومیّت از حقوق انسانی خویش، همّ‌شان بر آن بود که به تمشیت امور جامعه پردازند، وسایل تربیت کودکان را فراهم سازند، به جوانانِ محروم از تحصیلات دانشگاهی کمک کنند، به نگهداریِ سالمندان همّت گمارند، با الهام از مفاهیم روحانیِ آیین خود رفتار و سلوکی پاک و منزّه ترویج دهند، و در راه ایجاد اجتماعی زنده و پویا خدمت‌ نمایند؛ این بود گناهانی که آن عزیزان را علاوه بر مشقّات فراوان اسیر غل و زنجیر اهل عدوان نمود.  البتّه دیگر بهائیان عزیز آن سرزمین هم به خاطر تمسّک کامل به تعالیم والای الهی هم‌چنان هدف تیر تعصّبات خشک مذهبی قرار دارند، دچار صدمات بی‌شمارند و عدّه‌ای نیز اسیر بند و زندان‌اند.  با وجود این مظالم بسیار که جزئیّات آن بر هر منصف دانایی روشن است، مسئولین امور در نهایت گستاخی در مجامع بین‌المللی و رسانه‌های عمومی نقض حقوق بهائیان در آن کشور را انکار نموده به انتشار اتّهامات ناروا در بارۀ شما مظلومان می‌کوشند.  ولی با آگاهی روز‌افزون ایرانیان و جهانیان به مقاصد اهل بهاء، کذب این انکارها و اتّهامات آن‌چنان ثابت و مبرهن شده که مفتریان و انکار‌کنندگان اعتبار خود را حتّی برای دیگر ادّعاهای خویش نیز از دست داده‌اند.  به گفتهء شاعر:
 
زبانی که با راستی یار نیست   به گیتی کس او را خریدار نیست

مروری اجمالی بر وقایع دوازده ماه اخیر حاکی از افزایشی چشم‌گیر در میزان حمایت از حقوق حقّهء شما است.  این پشتیبانی از طرف تودهء مردم در ممالک مختلف جهان و نمایندگان منتخب آنان طیّ سالیان متمادی موجب نهایت قدردانی این جمع بوده ولی آنچه حال درخور ستایش و سپاس مخصوص است ندای هم‌میهنان عزیز شما در درون ایران است که بعد از آگاهی بر وسعت بی‌عدالتی‌های وارده بر شما در شرایطی بسیار دشوار در کمال شجاعت و صداقت، بیش از پیش به دفاع از حقوق شما برخاسته‌اند.  برخی از مروّجین عدالت، هنرمندان، دولت‌مردان، متفکّرین و دیگر شهروندان روشن‌ضمیر، و حتّی نفوسی انسان‌دوست از درون سلول‌های زندان، مهر سکوت را شکسته‌‌اند.  این بانگ عدالت‌خواهی که در ابتدا از اقصی نقاط جهان برخاست و به مرور صدای ایرانیان ساکن خارج از کشور نیز به آن پیوست، حال در مقیاسی بی‌سابقه در ایران شدّت می‌گیرد.  ولی ورای آگاهی به عمق بی‌‌عدالتی نسبت به بهائیان، هم‌وطنان روشن‌‌فکر شما در بارهء اصول و تعالیمی نیز می‌اندیشند که هم زندگی شما عزیزان را شکل می‌دهد و هم بنیانی متین برای ایجاد جامعه‌ای پیشرو می‌باشد:  تعالیمی از قبیل حرمت کرامت انسانی، یگانگی و برابری نوع بشر از هر قوم و قبیله و نژاد و عقیده، تساوی زن و مرد، رهایی از تعصّبات، پای‌بندی به یادگیری و کسب علم و دانش، مهار آتش حرص و طمع، ترویج اقتصادی عاری از ثروت مفرط و فقر فاحش، و تعامل بین خرد و ایمان.

دوستان عزیز و محبوب:  این آگاهی و بیداری وجدان در کشور خویش را البتّه ارج می‌نهید زیرا به خوبی واقفید که در برابر هر ندای علنی که در پشتیبانی از حقوق شما ستم‌دید‌گان و در تمجید از این تعالیم به گوش می‌رسد هزاران نفوس دیگر دور از انظار به گفتگو مشغول‌اند‌ و به مرور فرا می‌گیرند که چگونه با توجّه به جو‌ّ موجود عقاید خود را آشکارا در این موارد ابراز دارند و به جمع مدافعین شما و مروّجین صلح و آشتی بپیوندند.
برگرفته از:
 
 
 
پیام رضوان ٢۰۱۴
 
ترجمه‌ای از پیام بیت ‌العدل اعظم الهی خطاب به بهائیان جهان
 
رضوان ۲۰۱۴ میلادی (۱۷۱ بدیع)
 
(از:  مرکز جهانی بهائی)
 
ستایندگان اسم اعظم در سراسر عالم ملاحظه فرمایند
 
دوستان عزیز،
 
سه سال تمام از آغاز مرحلۀ کنونی نقشۀ ملکوتی که تنها دو سال به اختتام آن باقی مانده می‌گذرد، مشروعی که پیروان جان‌فشان حضرت بهاءالله را در مجهودی مشترک و روحانی به یکدیگر پیوند می‌دهد.  دو حرکت اساسی که کماکان محرّک اصلی پیشرفت فرایند رشد است — یعنی سیر مستمرّ شرکت‌کنندگان در دوره‌های متسلسل مؤسّسۀ آموزشی و حرکت محدوده‌های جغرافیایی در پیوستار توسعه — با فوران قوای منبعثه از کنفرانس‌های اخیر جوانان به شدّت تقویت یافته‌‌اند.  توانایی گسترده‌تری که عالم بهائی برای بسیج تعداد زیادی از جوانان در میدان خدمت کسب نموده اکنون می‌تواند ثمرات بیشتری به بار آورد.  در مدّت زمان باقی ‌مانده، دو وظیفۀ خطیر یعنی تحکیم برنامه‌های رشدِ در دست اجرا و شروع برنامه‌های جدید، محتاج بذل توجّه فوری است.  جامعۀ اسم اعظم اکنون در موقعیّت مناسبی است که قبل از انقضای این مدّت، دوهزار محدودۀ باقی ‌مانده از اهداف نقشه را به لیست محدوده‌هایی اضافه نماید که در آنها این ‌گونه برنامه‌‌ها انجام شده ‌است.
 
از مشاهدۀ سرعت پیشرفت این مجهودات در تقریباً سه هزار محدودۀ جغرافیایی در اقصی نقاط کرۀ زمین و در شرایط و محیط‌های گوناگون بی‌نهایت مسروریم.  بسیاری از این محدوده‌ها در مرحله‌ای هستند که به ‌کار بستن چند خطّ عملِ ساده‌ موجب ازدیاد تحرّک آنها می‌شود.  در نواحی دیگر، پس از گذراندن ادوار متوالی فعّالیّت، تعداد افرادی که در چارچوب نقشه در اقدامات پیش‌قدم می‌شوند ازدیاد می‌یابد.  با بهتر شدن کیفیّت فرایند آموزش روحانی از طریق تجربه، نفوس آسان‌تر به مشارکت در آن جلب می‌گردند.  در بعضی موارد ممکن است وقفه‌ای در فعّالیّت‌ها و یا موانعی بر سر راه ایجاد ‌شود که مشورت‌ دقیق و عمیق در بارۀ علل آن توأم با صبر و شهامت و پشت‌کار، تحرّک مجدّد را به دنبال می‌آورد.  در تعداد فزاینده‌ای از محدوده‌های جغرافیایی وسعت و پیچیدگی برنامۀ رشد در تناسب با ازدیاد قابلیّت سه شرکت‌کنندۀ نقشه — افراد، جامعه، و مؤسّسات — در حال افزایش است تا جوّی از حمایت متقابل ایجاد نماید.  بسیار خرسندیم که در تعداد روزافزونی از محدوده‌ها همان ‌طور که انتظار می‌رفت اکنون فعّالیّت‌ها به مرحله‌ای رسیده است که صد نفر یا بیشتر، اشتغالِ فزون از هزار نفر را در پی‌گیریِ یک الگویِ زندگی روحانی، پویا و تقلیب‌‌کننده تسهیل می‌نمایند.  اساس این فرایند البتّه از آغاز مبتنی بر حرکتی جمعی به سوی بینشی از رفاه مادّی و معنوی بوده که از جانب نفس مقدّس محیی‌ عالمیان افاضه گردیده امّا وقتی که گروه‌های چنین عظیمی به مشارکت قیام می‌کنند آن ‌گاه حرکت تمامی یک جمعیّت به راحتی قابل تشخیص است.
 
پیام نوروز ۱۳۹۳
 

یاران و یاوران باوفای جمال اقدس ابهی در سرزمین مقدّس ایران ملاحظه فرمایند

تحیّات خالصانه و تبریکات صمیمانهء خود را به مناسبت فرارسیدن نوروز فیروز و آغاز بهار دل‌افروز به یکایک شما خواهران و برادران عزیز روحانی و به کلّیّهء مردم شریف ایران تقدیم می‌داریم.  اخبار خوش استقبال پرشور جوانان برومند آن سرزمین از پیام مورّخ ۹بهمن ۱۳۹۲این جمع و پویایی جامعهء اسم اعظم در مهد امر الله موجب نهایت سرور و حبور این مشتاقان گردید.  در آستانهء سال نو دست شکرانه به درگاه خداوند بی‌مانند بلند می‌نماییم که الحمد لله شما دل‌دادگان روی جانان علی‌رغم ظلم و ستم فراوان و محدودیّت‌های بی‌پایان در مسیری گام برمی‌دارید که آرزوی حضرت عبدالبهاء برای احبّای عزیز ایران بود:  "…جمیع شب و روز به آنچه سبب عزّت ابدیّهٴ ایرانست پردازند و در تحسین اخلاق و آداب و بذل همّت و مقاصد ارجمند و الفت و محبّت و ترقّی و اتّساع صناعت و زراعت و تجارت سعی بلیغ و جهد عظیم مبذول دارند."  در اعتاب مقدّسۀ علیا موفّقیّت بیش از پیش شما عزیزان را در میدان خدمت مسئلت می‌نماییم.

                                                                                    [امضا:  بیت العدل اعظم]
 
برگرفته از: http://mesbahyazdi.ir/node/5030
 
محمدتقی مصباح یزدی:برابری بهائیان‌ و‌ مسلمان خلاف‌ اسلام است.
 
... اینكه امام (ره) مثلا می‌فرمایند میزان رأی ملت است، نه به این معنا كه اگر ملت دیگر اسلام را نخواستند، ما هم اسلام را كنار بگذاریم، بلكه از آنجا كه آنچه در ادبیات سیاسی امروز ملاك عمل قرار گرفته، رأی مردم است، امام (ره) برای اقناع طرف‌های مقابل، به رأی مردم استدلال می‌كنند. لذا امروز هم اگر رهبری از حقوق بشر و نقض حقوق بشر در غرب سخن می‌گویند نه به دلیل این كه حقوق بشر غربی را پذیرفته باشند، بلكه از باب جدال و استفاده از مقبولات آنها برای اقناع آنهاست.
 
وی ادامه داد: لذا همواره اصل، اسلام است و حقوق بشر غربی و حقوق شهروندی به معنای برابری مسلمان و بهائی، ربطی به اسلام ندارد، چرا كه حقوق بشر و حقوق شهروندی به معنایی كه در غرب تعریف شده با روح اسلام و قانون اساسی و حرکت امام (ره)، كاملا مخالف است. مردم كشور نیز به خاطر اسلام، این همه شهید و كشته داده و سختی‌ها را تحمل كردند و لذا هرچه با اسلام مخالف باشد را نمی‌پذیرند. هرچند كسانی هم كه مسلمان نیستند، در سایه نظام اسلامی محترم بوده و دارای حقوقی هستند كه اسلام برای آنها قرار داده است.
 
وی ادامه داد: لذا اسلام، هرگز یك یهودی و مسلمان را مساوی نمی‌داند، هرچند حقوقی را برای یهودی هم در نظر می‌گیرد، اما این به معنای تساوی آنها در همه حقوق نیست. گاه عده‌ای نام شهروند درجه دوم بر آن می‌گذارند. هر اسمی می‌خواهند بگذارند، اما این واقعیت را تغییر نمی‌دهند.
 
علامه مصباح ادامه داد: در واقع همین مسأله بود كه سبب شروع نهضت اسلامی شد، چرا كه اسدالله علم، تصویب كرد كه لازم نیست قید مسلمان برای انتخاب شونده وجود داشته باشد و به جای قسم خوردن به قرآن كریم، نمایندگان مجلس بتوانند به هر كتاب آسمانی قسم بخورند و امام با تكیه بر همین مسأله و انتقاد از آن، نهضت را شروع كرد و معتقد بود این آغاز حذف اسلام است.
 
عضو خبرگان رهبری خاطر نشان كرد: اینكه حالا عده‌ای بیایند و حقوق شهروندی را مطرح كرده و خواستار تساوی همگان از بهائی و یهودی و مسلمان و. . شوند به این معناست كه بعد از گذشت ٥٠ سال و شهادت صدها هزار نفر در این راه و تحمل رنج‌ها، شكنجه‌ها و گرفتاری‌ها، دوباره وضع به همان حالتی برگردد كه امام (ره) به خاطر آن قیام كرد و این هرگز پذیرفتنی نیست.
توهین بهائی ستیزان به حضرت محمّد (ص)
 
بهائی ستیزان در سایت های خود از جمله نوشته اند: «وحشی دانستن شهروندان ترک و اهانت به آنان (اسرار الآثار، ج ۲ ص ۱۵۴، ذیل کلمۀ ترک) در توقیعی خطاب به حاجی میرزا آقاسی است: اُترُکِ التُّرُوکَ وَلَو کانَ اَبُوکَ اِن اَحَبّوکَ اَکَلُوکَ وَ اِن اَبغَضُوکَ قَتَلُوکَ [یعنی] از ترک زبانان دوری کن و فاصله بگیر، اگر چه پدرت باشد که اگر دوستت بدارد خواهدت خورد و اگر دشمن بدارد خواهدت کشت!» (۱)
 
غافل از آن که این بیان از حضرت باب نیست و از احادیث اسلامی منتسب به رسول اکرم (ص) است! به این ترتیب است که بهائی ستیزان به علت بغض و دشمنی ای که با ادیان بابی و بهائی دارند، چشمانشان از دیدن حقایقی چنین آشکار بسته مانده، ناخواسته به حضرت محمّد (ص) توهین و اعتراض کرده اند!
 
البتّه این اوّلین بار نیست که اینان چنین دسته گل هائی به آب داده، اشتباهاتی چنین فاحش مرتکب شده اند. از جمله موارد جالب چنین اشتباهات و توهین غیر مستقیم به رسول خدا و ائمۀ اطهار، مواردی است که در مقاله ای با عنوان «توهین "فصل نامۀ تاریخی وسیاسی ویژۀ بهائیت" به امام جعفرصادق (ع)!» ذکر شده است. (۲) از جملۀ این دسته گل ها: «موردی است كه فصل نامۀ تاریخی و سیاسی شمارۀ ۱۷ ویژۀ بهائیت چاپ تابستان ۱۳۸۶، درمقاله ای ازآقای احسان الله شكراللهی طالقانی تحت عنوان «خشت اول: بازشناسی و بازخوانی اسناد و نسخه های توبه نامۀ سیّد علی محمّد باب، به آب داده است! جناب احسان الله شكراللهی طالقانی درمقالۀ مزبورضمن آوردن نقل قولی منتسب به حضرت باب كه فرموده اند: "... صفحۀ عربی به جهت خلاصی كل عرض شده به نظرشریف خواهد رسید كه ثَلِجُ الفُؤاد و ساكنُ القلب باشند..."، در یادداشت شمارۀ ۱۵ درصفحۀ ۱۷۵ فصل نامۀ مزبور چنین افاضات فرموده اند: استاد حائری این تركیب ثَلِجُ الفُؤاد یا برف قلب را تركیبی بسیارضعیف و نازل در زبان عربی دانسته اند كه مفهومی شبیه دل خنك كردن را از آن می جسته و این خود یكی از نشانه های بی سوادی و كم مایگی سیّدعلی محمّد باب است. غافل از آن كه اصطلاح ثَلِجُ الفُؤاد را قبل ازحضرت باب، ائمۀ اطهار به كار برده اند! ازجمله امام صادق (ع) دركتاب مشهور شیعیان، اصول كافی، جلد ۳، ص ۲۸۶، بابِ تَفریجُ كَربِ المُؤمن (گشودن گرفتاری مؤمن) می فرمایند: مَن نَفّسَ عَن مؤمِنٍ كُربَةً نَفّسَ اللهُ عَنهُ كُرَبَ الآخِرَةِ وَخَرَجَ مِن قَبرِهِ وَهُوَ ثَلِجُ الفُؤادِ... [یعنی] كسی كه مؤمنی را از گرفتاری نجات دهد، خدا او را از گرفتاری های آخرت نجات بخشد و از گورش با دل خنك شده و مسرور درآید...» (۳)