خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

 
در طول سال های پس از انقلاب یکی از دستآویزهای بهائی ستیزان در جمهوری اسلامی ایران این بوده است که بهائیان به دستور استعمار انگلیس عامل کشف حجاب در ایران و ایجاد فساد اخلاقی بوده اند و در این میان از جمله تهمت های بی شرمانه ای نیز به جناب طاهره قرة العین زده و می زنند. مطالب و مقالات زیادی در این خصوص در ردّیه ها و سایت های ضد بهائی مکرراً منتشر شده است. (1) بهائیان- و نیز حتّی غیربهائیان- در کتب و مقالات و سایت های بهائی و دیگر رسانه ها پاسخ این اتهامات و اکاذیب را داده اند. از جمله در سال 1385 مقاله ای در این خصوص در روزنامۀ جمهوری اسلامی با عنوان «امواج حجاب ستیزی در تاریخ معاصر ایران» چاپ شد که پاسخ آن در سایت نقطه نظر منتشر گردید.اینک مقالۀ مزبور که حاوی نکات مهمّی است، با ویرایشی مختصر تقدیم دوستان عزیز می شود.
 
پاسخي به مقالۀ «امواج حجاب ستيزي درتاريخ معاصرايران»
 
نگارش: حامد صبوری
 
در روزنامۀ جمهوری اسلامی، چهارشنبه 20 دی 1385، شمارۀ7962، ص7، مقاله ای غیرمحققانه و سطحی، به قلم آقای علی معصومی (وزوایی)، با عنوان امواج حجاب ستیزی در تاریخ معاصر ایران (به مناسبت سالگرد کشف حجاب توسط رضا خان [در17 دی 1314])، منتشرشده است که نویسنده در آن، به اصطلاح به توضیح چهار موج حجاب ستیزی، که طبق نقشۀ استعمار گران انگلیسی و رهبران متعصّب جهان صلیبی در ایران به وجود آمده، پرداخته است. مجریان حجاب ستیزی دراین چهار موج، به قول نویسندۀ مقاله عبارتند از: 1- فرقۀ استعماریِ ضالّۀ بابی و بهائی  به عنوان طلایه دار و پیاده نظام دشمنان اسلام در ایران و اوّلین حجاب ستیزان؛ 2- ناصرالدّین شاه قاجار؛ 3- مظفّرالدّین شاه و مشروطه؛ 4- رضا شاه پهلوی ومحمّد رضا شاه. متأسفانه نویسندۀ محترم درمقاله شان بدون انصاف و تقوی و خشیتُ الله، علاوه بر این که دین بهایی (و بابی) را فرقه نامیده اند، از آ ن با صفاتی چون: ضالّه، کثیف، مفسده انگیز، فاسد و منحرف، شیطانی، یاد کرده اند.
 
جامعۀ بهایی در ایران بیش از یک قرن و نیم است که به انواع اکاذیب و تهمت ها و تحریفات دربارۀ تاریخ و عقاید و تعالیم آیین جدید آسمانی اش، که دائمأ به مناسبت های مختلف تکرار شده، عادت دارد! اقلیت ناچیزی از ایرانیان عزیز نیز که کمر بر محو این جامعه بسته اند، به بی اعتنائی به پاسخ های بهاییان عادت دیرینه دارند! اکثریت باقیمانده از هموطنان عزیز نیز که بسیاریشان از دوستان و فامیل و همسایگان و همکاران هموطنان بهایی خود بوده و هستند، به دیدن این دوعادت، عادت دارند. امّا اینک چندی است که این اکثریت، به تجربۀ تاریخی، به خصوص درمورد بهاییان، دریافته اند که بسیاری از مطالبی که توسط بعضی نفوس مغرض، چه به نام مذهب و چه سیاست، مطرح شده و می شود، جز تهمت و کذب و افترا نبوده و نیست. این تجربه اگرچه با خون دل خوردن و حبس و تکفیر و تبعید و کشتار و محرومیّت های گوناگون اجتماعی و حقوقیِ بسیاری از مظلومین، اعمّ از بهایی و غیر بهایی، به دست آمده، ولی بسیار مبارک و سرنوشت ساز است و اوّلین قدم اساسی و حیاتی ای است که می تواند ملت عزیز ایران را، که هم به شرافت و معنویّت اسلام عزیز مزیّن است و هم به شکوه و جلال فرهنگ و تمدّن چند هزار سالۀ ایرانی اش، به ساحل امن و سعادت حقیقی ای که آیین جدید آسمانیِ برخاسته از خاک مقدسش در برابر دیدگانش قرارداده، برساند. 
یاران و دوستان عزیز
 
بیت العدل اعظم در پیام ۲۹ دسامبر ۲۰۱۵ می فرمایند: «جامعۀ بهائی در طیّ سال‌های آینده در واقع چند سالروز را گرامی خواهد داشت که با صدمین سال صعود حضرت عبدالبهاء در نوامبر ۲۰۲۱ به پایان می‌رسد، زمانی که اوّلین قرن عصر تکوین خاتمه می‌پذیرد. سال آینده عالم بهائی وارد یک‌صدمین سال صدور اوّلین لوح از الواح نقشۀ ملکوتی از کلک معجزشیم مولای حنون خواهد شد. حضرت عبدالبهاء در این چهارده لوح که در تاریک‌ترین ساعات حیات بشری صادر فرمودند منشوری برای تبلیغ امر مبارک بنیان نهادند که حوزۀ عملکرد آن تمامی کرۀ ارض است. اجرای این الواح تا سال ۱۹۳۷ معلّق ماند تا این که اوّلین نقشه از سلسله نقشه‌های پی در پی با هدایت حضرت ولیّ‌امرالله به بهائیان امریکای شمالی اختصاص داده شد. از آن پس، اجرای نقشۀ ملکوتی در طیّ دهه‌ها و با افزایش قابلیّت جمعی پیروان حضرت بهاءالله ادامه یافته و آنان را برای رویارویی با وظایف عظیم توان‌مند ساخته است. چه شگرف است بصیرت بانی این نقشۀ ملکوتی! آن مولای محبوب منظر روزی را به حبیبانش نمودار فرمود که انوار ظهور اب بزرگوارش سراسر عالم را منوّر خواهد ساخت. آن هیکل بی‌مثال نه فقط تدابیر لازم و اصول راهنما برای انجام این هدف جلیل را مقرّر نمود بلکه شرایط روحانی تغییرناپذیر آن را معیّن فرمود. منشأ همۀ تلاش‌های دوستان در جهت انتشار سیستماتیک تعالیم امر الهی را می‌توان در قوای مکنونۀ مودوعه در این نقشۀ ملکوتی یافت.»
 
و در پیام ۲  ژانویه  ۲۰۱۶ می فرمایند: «دوران باقی ‌مانده تا پایان قرن اوّل عصر تکوین زمانی است بین دو سالگردِ مرتبط با دو سند که هر یک از اهمّیّت خاصّی برخوردار می‌باشد. شروع این دوران مصادف با صدمین سال صدور الواح نقشۀ ملکوتی از کلک اطهر حضرت عبدالبهاء در ایّامی است که احبّا مرحلۀ جدیدی را در اجرای این نقشه شروع می‌کنند... فعّالیّت‌های نقشۀ کنونی به خصوص در زمینۀ ایجاد برنامه‌های جدید رشد در چند ماه باقی مانده تا رضوان ادامه خواهد داشت. هر گامی که در این جهت برداشته شود آمادگی جامعۀ جهانی را برای آغاز مشروع عظیم پنج‌سالۀ بعدی افزایش خواهد داد. هر لحظه مغتنم و گران‌بها است.  بسیار مشتاقیم تا به رأی‌ العین مشاهده نماییم که هر یک از پیروان حضرت بهاءالله مسیر خدمات خالصانه و مجهودات والایی را برگزینند که مولای حنون حضرت عبدالبهاء در الواح نقشۀ ملکوتی مکرّراً احبّا را به انجام آن فرا خوانده‌اند. در ادعیۀ خود به نیابت از طرف شما، با تضرّع و ابتهال از بانی آن نقشه مسئلت خواهیم نمود که در بارگاه عظمت اب بزرگوارش شفاعت نماید تا مادامی که نفوس هم‌چنان نیازمند مائدۀ آسمانی می‌باشند شما عزیزان را در خدمات‌تان هدایت فرماید.»
 
اینک ترجمۀ پیام مبارک 26 مارس 2016 در خصوص این فرامین به نقل از سایت «گلچینی از دستخط ها و پیام های بیت العدل اعظم»
 
 
تقدیم می گردد و جهت مطالعۀ بیشتر، به ضمیمه دو فایل: یکی متن کامل این الواح مبارکه ویرایش شده از صص 2 تا 63 «مکاتیب حضرت عبدالبهاء»، جلد 3؛ و دیگری توضیحات جناب شاپور راسخ دربارۀ این الواح مقدّسه را به نقل از سایت «دنیای بهائی»
 
 
 
 در اختیار دوستان عزیز می گذارد.
 
باشد که با الهام از این منشور الهی تبلیغی به وظایف روحانی خویش بیش از پیش مؤیّد و موّفق گردیم.
 
جانتان مسرور و پُرتوان باد
 

پیام رضوان ٢۰۱۶

 

برگرفته از:


ترجمه‌ای از پیام بیت ‌العدل اعظم خطاب به بهائیان جهان

رضوان ۲۰۱۶ میلادی (۱۷۳ بدیع)

(هیئت بین‌المللی ترجمه به زبان فارسی)

ستایندگان اسم اعظم در سراسر عالم ملاحظه فرمایند

دوستان عزیز و محبوب،

با فرارسیدن سلطان اعیاد دورۀ آماده شدن برای شروع نقشۀ جهانی بعدی به پایان می‌رسد.  اکنون یاران عزیز الهی را به تعهّدی جدید در پنج‌ سال آینده برای شجاعت، جدّیّت و سخاوت دعوت می‌کنیم.

یاران باوفای جمال قدم مترصّد و آماده‌اند.  گردهمایی‌های تشکیلاتیِ ماه‌های اخیر در سراسر عالم همگی حاکی از اشتیاق فراوان برای شروع این مشروع عظیم بوده و مستلزمات مندرج در پیام این جمع خطاب به کنفرانس مشاورین هم‌اکنون به نقشه‌های عمل قاطع تبدیل می‌شود.  مجهودات دلیرانۀ ده‌ها سال جامعه را متبلور ساخته و توانایی لازم برای رشد و توسعه را به آن اعطا نموده و برای این لحظه‌ مهیّا ساخته است.  علی‌الخصوص دو دهۀ گذشته به نحو قابل ملاحظه‌ای به این افزایش مطلوب در کارآیی امور سرعت بخشیده است.

در این دوره، اتّخاذ یک چارچوب عملِ در حال بسط دوستان را قادر ساخته است تا مستمرّاً قابلیّت‌های اساسی را پرورش و تلطیف ‌نمایند، قابلیّت‌هایی که انجام خدمات ساده‌ای را موجب می‌شود که به نوبۀ خود به الگوهای مبسوط‌تر عمل می‌انجامد، الگوهایی که به نوبۀ خود توسعۀ قابلیّت‌هایی پیچیده‌تر را ایجاب می‌نماید.  بدین ترتیب یک فرایند سیستماتیک پرورش منابع انسانی و جامعه‌سازی در هزاران محدودۀ جغرافیایی آغاز گشته و در بسیاری از آنها پیشرفت زیادی کرده است.  تمرکز، تنها معطوف به افراد یا به جامعه و یا به مؤسّسات امری نبوده است بلکه قوای روحانی منبعث از بسط نقشۀ ملکوتی حضرت عبدالبهاء محرّک و مشوّق هر سه مشارکت‌کننده در شکوفایی نظم جدید جهانی می‌باشد.  نشانه‌های پیشرفت این عوامل سه‌گانه بیش از پیش آشکار است:  در اعتمادی که مؤمنین بی‌شماری برای بیان شرح وقایع حیات حضرت بهاءالله و مذاکره در بارۀ مفاهیم ظهور آن حضرت و عهد و پیمان بی‌مانندش کسب نموده‌اند؛ در ازدیاد تعداد نفوسی که به امر مبارک جلب گردیده و در تحقّق بخشیدن به جهان‌بینی و اصول وحدت‌بخش آن حضرت مشارکت می‌نمایند؛ در توانایی بهائیان و دوستان‌شان در سطح جامعۀ محلّی برای توصیف گویا و واضح تجارب خود از فرایندی که به تقلیب رفتار و تشکّل حیات اجتماعی می‌انجامد؛ در قیام تعداد چشم‌گیر و رو به افزایش مردم بومی کشورها که اکنون به عنوان اعضای مؤسّسات و نهادهای امری امور جوامع خود را هدایت می‌کنند؛ در تقدیم تبرّعات منظّمِ سخاوت‌مندانه و فداکارانه که برای تداوم پیشرفت امر الله جنبه‌ای حیاتی دارد؛ در شکوفایی بی‌سابقۀ ابتکار فردی و اقدام جمعی جهت حمایت از فعّالیّت‌های جامعه‌سازی؛ در شور و اشتیاق جمّ غفیری از نفوسِ از خود‌گذشته در عنفوان جوانی که مخصوصاً از طریق تعلیم و تربیت روحانی نسل‌های جوان‌تر پویایی فراوان به این مشروع بخشیده است؛ در اعتلای روح ستایش و نیایش از طریق تشکیل جلسات دعا و مناجات؛ در افزایش قابلیّت اداری بهائی در همۀ سطوح؛ در آمادگی مؤسّسات، نهادها، و افراد برای فراینداندیشی، قرائت واقعیّت‌های موجود، و برآورد منابع خود در محلّی که زندگی می‌کنند و نقشه‌ریزی بر آن اساس؛ در خصیصۀ مطالعه، مشورت، عمل، و تأمّل که اکنون همه با آن آشنا هستند و موجب نضج یک گرایش طبیعی برای یادگیری شده است؛ در افزایش درک چگونگی عملی ساختن تعالیم مبارکه از طریق اقدام اجتماعی؛ در استفاده از فرصت‌های فزاینده‌ برای ارائۀ چشم‌انداز‌های بهائی در گفتمان‌های رایج اجتماع؛ در آگاهی از اینکه جامعۀ جهانی بهائی جامعه‌ای است که در تمامی مجهوداتش به دنبال سرعت‌ بخشیدن به ظهور تمدّن الهی از طریق تجلّی نیروی قدرت اجتماع‌سازی امر مبارک است؛ و بالاخره در آگاهی فزایندۀ دوستان از اینکه تلاش‌هایشان برای ایجاد تقلیب درونی، برای گسترش دایرۀ وحدت و اتّحاد، برای همکاری با دیگران در میدان خدمت، و برای مساعدت جمعیّت‌ها تا بتوانند مسئول پیشرفت‌ روحانی و اجتماعی و اقتصادی خود باشند — همه و همه در راه تحقّق اصلاح و بهبود عالم که همانا هدف اصلی نهاد دین الهی است می‌باشد.
 
برگرفته از: http://aasoo.org/articles/86/
سبک پارانوئید در تاریخ‌نگاری ایرانی
 
نویسنده: هوشنگ اسفندیار شهابی
 
درآمد: نظریه‌های توطئه از دوران مشروطه در تاریخ‌نگاری ایرانی رواج داشته و بسیاری از مورخین برجسته از همین دریچه به وقایع تاریخی نگریسته‌اند و در نتیجه تصورات ایرانیان از واقعیت، تا حد زیادی با توطئه‌باوری عجین شده است. این مقاله به کاوش در روایت‌های تاریخیِ گروه‌های مختلف پرداخته و شیوع این پارادایم را در میان ایرانیان تبیین می‌کند.[1]

بسیاری از پژوهشگران به علاقه‌ی وافر ایرانیان به برساختن نظریه‌های توطئه یا باور به آنها پرداخته‌اند. منظور من از نظریه‌ی توطئه، تصوّری از واقعیت است مبتنی بر این فرض که دنیای سیاست بازیچه‌ی دسیسه‌های بدخواهانه و توطئه‌آمیز گروه‌هایی است که اهداف و ارزش‌های آنها با دیگر افراد جامعه مغایرت اساسی دارد. نظریه‌ی توطئه به طور معمول چهار کار انجام می‌دهد. نخست این که، رویدادهای تاریخی یا امور جاری را به خواست آگاهانه‌ی بشر نسبت می‌دهد: هیچ‌ اتفاقی تصادفی نیست. دوم این که، به تمایزی قاطع میان نیروهای خیر و شرّ بشری قائل است، به طوری که جایگاه نیروهای شرّ را بیرون از جامعه‌ی "حقیقی" می‌داند. این نیروهای شرِّ بیرونی می‌توانند خارجی‌ باشند یا اعضای همان جامعه، که در این صورت معمولاً به اقلیّت‌هایی متعلقند که در عین تلاش برای تأثیرگذاری، محتاطانه دور از انظار باقی می‌مانند. سوم این که بر وجود واقعیتی در زیر و مغایر با نمود ظاهری دنیای سیاسی و اجتماعی دلالت دارد: هیچ چیز آن طور که به نظر می‌رسد، نیست. چهارم این که نشان می‌دهد چگونه همه چیز به هم ربط دارد: الگوها را همهجا می‌توان یافت، اما در نگاه سطحی نمی‌توان آنها را دید.[2]
 
البته ایران تنها جامعه‌ای نیست که این نوع استدلال در آن مقبولیّت دارد. توطئه‌باوری تقریباً پدیده‌ای جهانشمول است،[3] اما به طور خاص در خاورمیانه بیشتر رواج دارد.[4] با وجود این، پیش از آن که با برداشتی شتاب‌زده، گرایش به دیدن نیروهای پنهانی شرّ در همه‌‌جا را صرفاً بازتاب درماندگی جوامع پیرامونی در برابر هژمونی غرب و حکومت‌های خودکامه‌ی خود بدانیم،[5] باید اشاره کرد که نظریه‌های ‌توطئه در ایالات متحده بیشترین تنوع (اگر نگوییم نامعقولی) را دارند. در دوران کوتاهی که از استقلال این کشور می‌گذرد، نظریه‌های توطئه بارها مورد استناد قرار گرفته‌اند: از باور به توطئه‌های پنهان یک "طریقت ایلومیناتی"[6] در ابتدای قرن نوزدهم گرفته تا نگرانی از دسیسه‌هایِ نهانی موجودات فرازمینیِ مصمم به تسخیرِ جهان در اواخر قرن بیستم.[7] اولین بار ریچارد هافستتر در مقاله‌ی تأثیرگذارِ سبکِ پارانوئید در سیاست آمریکائی به این استمرار در استناد به نظریه‌های توطئه پرداخت؛ عنوان این فصل با الهام از این مقاله انتخاب شده است.[8] بنابراین، هرچند نباید توضیحات فرهنگ‌شناسان در مورد ساخت نظریه‌ی توطئه توسط ایرانیان را شتاب‌زده رد کرد، اما در استفاده از آنها باید محتاط بود و آنها را صرفاً به عنوان مکمّل عواملِ توضیحیِ عمومی، که در مورد سایر فرهنگ‌ها نیز مصداق دارند، به کار برد.
 
یکی از علل محبوبیت نظریه‌های توطئه این است که پدید‌ه‌های بسیار پیچیده را با تعداد اندکی از علل ساده توضیح می‌دهند. آنها "ساده و گیرا" و "صرفه‌جویانه"‌ هستند، ویژگی‌هایی که در نظریه‌های علمی بسیار مطلوب بوده ولی در جهان نابسامان و نامنسجم بشری از اهمیتی اندک برخوردارند. امّا دقیقاً همین پیچیدگی‌های جهان بشری، فراتر از توان ادراکی افراد نیم‌تحصیل‌کرده‌ای است که به خلق نظریه‌های توطئه گرایش دارند. یوزِف شومپتر این افراد را چنین توصیف می‌کند: مردمانی که "از هرگونه اطلاعات دستِ اول درباره‌ی روابط بین‌الملل و نقش‌آفرینان آن بی‌بهره بوده و در عین حال از تشخیص مفاهیم پوچ عاجزند".[9]
 
سادگی تنها ویژگی‌ای نیست که نظریه‌های توطئه را جذاب می‌کند زیرا در برابر هر تلاشی برای بی‌اعتبار نشان دادن‌ آنها، دو سازوکار دفاعی درون آنها تعبیه شده است. نخست این که، هر حلقه‌ی مفقوده‌ای در زنجیره‌ی علل را ناشی از پنهان‌کاری می دانند، که این خود وجود توطئه را "تأیید" می‌کند. با توجه به همین مطلب، تردید در موجّه‌بودن رویکرد بدگمانانه، که اساس توطئه‌باوری را تشکیل می‌دهد، نشانه‌ی ساده‌لوحی به شمار می‌رود. از سوی دیگر، هرگونه تلاش برای ابطال نظریه توسط اطلاعات واقعی "تأیید می‌کند" که این افراد خود دستی در پنهان‌کاری دارند. با توجه به مصونیت نظریه‌های توطئه در برابر ابطال‌پذیری، این نظریه‌ها به یک معنا تقریباً نظریه نیستند بلکه شاید بهتر باشد آنها را "الگوهای توطئه" بخوانیم، زیرا آنها بیش از هر چیز، واقعیت را ترسیم می‌کنند و دعاوی پیشگویانه‌ی اندکی دارند.[10]
 
چند سال قبل سریال زندگی حضرت یوسف از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید. در آن وقت مقاله ای با عنوان «یوزارسیف هم خاتم النّبیّین بود!» در دو آدرس زیر منتشر گردید که مورد استقبال قرار گرفت و دوستان بسیاری نظرات و مشورت های ارزشمندی ذیل آن مطرح نمودند. اینک که سریال مزبور مجدداً از شبکۀ IFILM سیمای جمهوری اسلامی ایران در حال پخش مجدّد است، تعمّق در محتوای مقالۀ مزبور که بروز شده است، موجب روشنی اذهان در خصوص مفهوم حقیقی خاتمیّت است.
 
با سپاس
 
برگرفته از:
 
 
 
یوزارسیف هم خاتم النّبیّین بود!
 
نگارش:حامد صبوری
 
بله دوستان عزیز! تعجب نکنید! حضرت یوسف (یوزارسیف) نیز که هم اکنون سریال تلویزیونی زندگی ایشان از سیمای جمهوری اسلامی ایران در حال پخش است، خاتم النبیین بود! می گویید نه! آیۀ 34 سورۀ غافر قرآن مجید را ببینید: «وَ لَقَدْ جَآءَكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِّمَّا جَآءَكُم بِهِ حَتَّى‏ إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولًا كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ.» یعنی: همانا يوسف پيش از اين با دلايل روشن نزد شما آمد، امّا شما همواره از آن چه برايتان آورده بود در شك بوديد، تا آن گاه كه يوسف از دنيا رفت، گفتيد: «خداوند پس از او هرگز پيامبرى نخواهد فرستاد». اين گونه، خداوند هر افراطگر ترديد كننده‏اى را گمراه مى‏سازد.
 
جریان از این قرار بوده است که یوسف پسر یعقوب به مصر آورده شد؛ به خاطر توطئۀ زلیخا زندانی شد. پس از اثبات بی گناهی و آزادی از زندان، خاندان یعقوب (بنی اسرائیل) و زلیخا و بعضی از مصریان ایمان آوردند، و بعضی دیگر نیز نسبت به رسالت ایشان دچار شک و تردید شدند. امّا جالب آن که پس از وفات حضرتش، همان نفوسی که رسالتش را مورد شک قرار می دادند گفتند یوسف آخرین پیامبر است و پس از وی خدا هرگز پیامبری دیگر نخواهد فرستاد![1]
پیام نوروز ۱۳۹۵بیت العدل اعظم خطاب به بهائیان و شهروندان شریف ایران

 
نوروز ۱۳۹۵

ستایندگان اسم اعظم در مهد امر الله ملاحظه فرمایند

ای دوستان رحمانی، آغاز بهار دل‌نواز است و فصلی بدیع در حیات پر رمز و راز طبیعت و مرحله‌ای جدید از بهار روحانی در حیات عالم انسانی.  نوروز است و تجدید حیات کائنات در جلوه و بروز.  عصر نزول فیوضات الهی است و هنگام شادمانی و انتشار نغمات ربّانی.  در اعتاب مقدّسۀ علیا به یاد شما عزیزان هستیم و این عید سعید را به شما و همۀ شهروندان شریف و صلح‌دوست آن سرزمین مقدّس شادباش و تهنیت می‌گوییم.

قرن‌ها است که این فرخنده عید باستانی با فرح و سرور گرامی داشته می‌شود ولی به فرمودۀ حضرت عبدالبهاء فی‌الحقیقه هر روزی که انسان به یاد خدا باشد و به ترویج اخوّت و خدمت به نوع بشر پردازد آن روز عیدی مبارک است.  الحمد لله زندگی شما وقف گسترش وحدت و یگانگی و همکاری در راه رفاه همگانی است.  از اینرو برای شما جمیع ایّام بالقوّه حکم عید را دارد و مسرّت و شادی شما حقیقی و سرمدی است.  حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند "در آبادی ایران و ترقّی ایرانیان بذل جهد بلیغ و سعی عظیم فرمایید"، و شما در پیروی از این بیان و علی‌رغم تضییقات وارده کما کان با وفاداری و محبّت و امانت و صداقت، همراهان شایسته‌ای برای هم‌وطنان عزیز خود در راه ترقّی و تعالی ایران عزیز هستید.  قدر مقام و منزلت خود را بدانید و افزایش پشتیبانی اهالی کشور از حقوق قانونی شما و ازدیاد خیل ایرانیان روشن‌ضمیر و علاقه‌مند به آشنایی و پذیرش تعالیم الهی را با خضوع و خشوع و شکرگزاری و شعف، از جمله برکات استقامت سازنده و اعمال طیّبۀ طاهرۀ خویش شمرید و به سلوک در این صراط مستقیم ادامه دهید.  در این مسیر پر نشیب و فراز مرکب شما صبر و بردباری است، توشۀ راه‌تان هدایات ربّانی، پشتیبان‌تان تأییدات ملکوتی، سرمنزل مقصودتان تحقّق وعود حتمیّۀ الهی، و اجرتان سرور قلب مولای بی‌همتا و سعادت در عالم اخریٰ.
 
١٧  شهرالسّلطان  ١٧٢
١۵  بهمن  ١٣٩٤
 
احبّای ممتحن و باوفای جمال قدم در سرزمین مقدّس ایران ملاحظه فرمایند
 
شواهد روزافزون انحطاط نظم عالم، اشاعۀ تعصّبات مذهبی، و سردرگمی همگانی در حلّ مشکلات عدیدۀ نوع بشر از یک طرف، و اخبار دست‌آوردهای چشم‌گیر حاصله از همکاری و تشریک مساعی پیروان حضرت بهاءالله با دوستان و هم‌دلان برای ایجاد اجتماعی متّحد از طرف دیگر، بیش از پیش یادآور بیانات حضرت ولیّ عزیز امر الله در توصیف دو فرایند توأمان تخریب و سازندگی است.  انشاءالله با مطالعۀ پیام مورّخ ٢٩ دسامبر ٢٠١۵این جمع خطاب به کنفرانس هیئت‌های مشاورین قارّه‌ای در ارض اقدس* و هم‌چنین پیام مورّخ ٢ ژانویه ٢٠١٦ خطاب به بهائیان عالم* تصویری روشن از پیشرفت امر مبارک در سراسر جهان کسب نموده‌اید و همانند خواهران و برادران روحانی خود در پهنۀ گیتی از تکمیل موفّقیّت‌آمیز نقشۀ پنج‌سالۀ کنونی و طلیعۀ فرصت‌های گران‌بهای پنج ‌سال آینده مسرورید.  در اوّلین روز کنفرانس، به دنبال قرائت پیام ٢٩ دسامبر و تأمّل در قابلیّت‌های جامعۀ اسم اعظم برای تحقّق بخشیدن به اهداف جدید نقشه، آن خادمان برازندۀ امر الله با مباهات از استقامت سازنده و فداکاری‌های بی‌شمار شما عزیزان یاد نمودند و در مدح و ثنای شما نغماتی دل‌نواز سرودند و در هنگام تشرّف به اعتاب مقدّسه جهت نزول تأییدات ملأ اعلی برای یکایک شما دعا نمودند.
 
الحمد لله که احبّای عزیز مهد امر الله در طیّ بیش از صد و هفتاد سال گذشته سهمی بسزا در انتشار امر الهی و پیشبرد مدنیّت ربّانی داشته‌اند.  از قیام و اسفار تاریخی طلعات حروف حیّ و جان‌فشانی‌های مؤمنین اوّلیّه گرفته تا تشکیل منظّم اوّلین کلاس‌های تعلیم جوانان در عالم بهائی؛ از پیش‌گامی در تأسیس مدارس نوین برای دختران و پسران تا بذل مساعی مستمرّ در راه اشاعۀ دانش و خرافات‌زدایی؛ از جدّیّت در راه ترک تعصّبات تا ترویج برادری و یگانگی؛ از پیشبرد هنر و موسیقی تا اقدامات وسیع در زمینه‌های علمی، اقتصادی، اجتماعی و عمرانی؛ از اجرای برنامه‌های مؤثّر برای تربیت روحانی فرزندان و تحکیم خانواده تا تلاش برای برقراری تساوی کامل زنان و مردان؛ از تأکید بر حقیقت‌گویی و صداقت به عنوان شالودۀ کلّیّۀ صفات انسانی تا تقویت بینشی عمیق برای دیدن رفاه و سعادت فردی در رفاه و سعادت عمومی؛ از اعتقاد به رعایت اصول اخلاقی در جمیع شئون تا تمسّک به مشورت در امور و توسعۀ فرهنگ یادگیری در جهت بنای جامعه‌ای پویا؛ از حرکت خیل مهاجرین داخلی و بین‌المللی برای استقرار وحدت و یگانگی در اقصی نقاط عالم تا پی‌گیری فرایض روحانی انفرادی توسّط آحاد احبّا در این ایّام پرآلام؛ از مشارکت در گفتمان‌های مفید اجتماعی تا همکاری با دیگر شهروندان عدالت‌پیشه برای خدمت به وطن مألوف - همگی گواهی است صادق بر آنکه اعضای جامعۀ اسم اعظم در آن سرزمین مقدّس از بدو طلوع شمس حقیقت در نهایت فداکاری و تحت هر شرایطی همواره در راه سقایت شجرۀ امر الهی و استقرار تمدّنی مادّی و معنوی در صفّ اوّل خادمین امر الله بوده و هستند.
 
 
بهائیان، آرزوهای گمشده و امیدهای بازیافته در گرماگرم دو انقلاب
 
نویسنده: آرام آناهید
 
چکیده: قرن بیستم با خیزش ایرانیان برای تحقق آرمان‌هایی چون آزادی، عدالت و برابری آغاز شد. جامعه‌ی ایران اما به سرعت نشان داد که آماده‌ی بخشیدن سهمی از این آرمان‌ها به بهائیان نیست. وقایع انقلاب مشروطه و تاریخ‌پردازی‌های پس ازآن کمک کرد تا بهائیان در تمام طول قرن بیستم همچنان بیگانگانی در سرزمین مادری خویش باقی بمانند. این مقاله روند تداوم حذف وطرد بهائیان در جامعه‌ی ایران قرن بیستم را بررسی می‌کند، توضیح می‌دهد که این روند چگونه خود به یکی از عوامل انقلاب اسلامی بدل شد، و نشان می‌دهد که تجربه‌ی انقلاب اسلامی چگونه فرصتی فراهم آورد تا جامعه ایران درباره چیستی هویت ایرانی تجدید نظر کند و نگاه خود به بهائیان را تغییر دهد.
 
 
ایرانیان قرن بیستم میلادی را با رویای آزادی، برابری، و عدالت آغاز کردند. جنبش مشروطیت، نخستین حرکت بزرگ سیاسی-اجتماعی بود که با آرمان دفاع از حقوق "ملت ایران" به بار می‌نشست. در نخستین لحظات پیروزی، مشروطیت جلوه‌ای به‌ غایت آزادی‌خواهانه داشت. انقلابیون نخستین اعلامیه‌های شاه مبنی بر پذیرش تشکیل مجلس شورا را دوبار پیاپی رد کردند- نخستین بار برای اینکه عبارت "ملت ایران" در آن گنجانده نشده بود، و بار دوم به دلیل آن که با نامگذاری مجلس با عنوان  "مجلس شورای اسلامی" فضا را برای سوء استفاده و اعمال نفوذ احتمالی رهبران دینی به بهانه‌ی دفاع از اسلام باز گذاشته بود.[1] به نظر می‌رسید که جامعه‌ی ایران، و در رأس آن سران مشروطه، عزم خویش را جزم نموده‌اند تا یک بار برای همیشه قدرت سلطنت و روحانیت را با تأکید بر حقوق اولیه‌ی ملت محدود کنند. برای اقلیت‌هایی که همواره تحت فشار زیسته بودند، و به طور خاص بهائیان، این تأکید نویدبخش امکان تحولی بسیار بزرگ بود. از همین رو، آرمان‌های انقلاب مشروطه آنان را نیز همچون دیگران به آینده‌ای که برای جامعه‌ی ایران رقم می‌خورد امیدوار کرد.[2]
 
اما آرزوی گذار به سوی جامعه‌ای آزاد و برابر با چالشی عظیم مواجه بود. نه فقط دستگاه سلطنت، که برخی از مقتدرترین روحانیون سنّتی آرمان تساوی و آزادی را با تردید و حتی انزجار رد می‌نمودند. علمای محافظه‌کاری چون شیخ فضل‌الله نوری اسلام را، نه متکی بر اصل برابری همه‌ی انسان‌ها، که مدافع تفوقِ مسلمانان (خاصه شیعیان) بر دیگران می‌دانستند،[3] و دفاع از آرمان‌ برابری را تلاشی برای نابودی ارزش‌های اسلامی تلقّی می‌کردند. از نگاه نگران آنها، مشروطه‌خواهی به پوششی برای بابیان/بهائیان در جهت کسب حقوقی برابر با مسلمانان و نابودی اسلام بدل شده بود.[4] شکی نیست که پس از چند قرن‌ که فرض برتری شیعیان در تار و پود جامعه‌ی ایرانی تنیده شده بود، این نگرانی قادر به جلب مخاطب بود. بخش بزرگی از جامعه که از یک سو دلبسته‌ی تحولاتی بود که انقلاب مشروطه وعده داده بود، اما از سوی دیگر برای گذار از تعصبات نهادینه شده در جامعه انگیزه‌ای نداشت، دلیلی برای مخالفت با این نگرانی روحانیت نمی‌دید. نخبگان مشروطه نیز، که از همان نخستین روزهای شکل‌گیری جنبش پذیرفته بودند که موفقیتشان در پیشبرد انقلاب موکول به زدوده شدن شائبه‌ی ارتباطشان با بابیان و بهائیان است، عملاً رغبت چندانی به مقابله در برابر فشار سلطنت و روحانیت برای بازتعریف آرمان‌های اولیه‌ی خویش نشان نداند.
 
 
 

لوح مبارک حضرت بَهاءُالله خطاب به سلطان ایران ناصرالدّین شاه قاجار

 

 
حضرت بهاءُالله شارع دیانت بهائی در روند و جریان تشریع و تبیین و ابلاغ پیام عمومیشان به جهانیان، در حینی که در حبس و تبعید بودند، الواح مهمین و عظیمی نیز خطاب به پادشاهان و رؤسای دینی و سیاسی و فرهنگی جهان صادر و نازل فرمودند و در این الواح، ضمن بیان مقصودشان، آنان را به تجدید بنای عالم و ایجاد صلح جهانی و وحدت عالم انسانی دعوت فرمودند و عواقب عدم توجه به پیامشان را گوشزد ایشان فرمودند.
 
از جمله مخاطبین الواح مزبور عبارتند از: سلطان عبدالعزیز عثمانی و فؤاد پاشا و عالی پاشا، وزرای او و علمای سنی عثمانی؛ الکساندر دوّم امپراطور روس؛ ملکۀ انگلیس ویکتوریا؛ ویلهلم اوّل پادشاه پروس و امپراطور ممالک متحدۀ آلمان؛ ناپلئون سوّم فرانسه؛ فرانسوا ژوزف امپراطور اطریش و وارث امپراطوری مقدس روم؛ ملوک و رؤسای جمهور امریکا؛ پاپ پیِ نهم رهبر مسیحیان کاتولیک جهان؛ علمای سنّی و شیعه؛ علمای زرتشتی؛ یهودیان؛ عموم علمای مذهبی جهان؛ نمایندگان مجالس عالم؛ فلاسفه؛ و ...
 
اکثر این الواح در کتابی با عنوان «الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض»، نشر مؤسّسۀ ملّی مطبوعات امری ایران، ١۲۴ بدیع، منتشر شده است و از جمله در آدرس های زیر قابل دسترس و دانلود است:
 
 
 
یکی از این الواح مبارکه لوح خطاب به ناصرالدّین شاه قاجار است. دربارۀ این لوح مهیمن، حضرت عبدالبهاء در «مقالۀ شخصی سیّاح»، نشر مؤسّسۀ مطبوعات امری آلمان، لجنۀ ملّی نشر آثار امری به لسان فارسی و عربی، صفحات ٥٧- ٦١، می فرمایند:
  
«و در اوقات اخیره در ادرنه بَهاءُالله رسالۀ مفصّل ترقیم نمود و جمیع امور را توضیح و تفصیل داد. اساس اعظم این طایفه را شرح و بیان کرد و اخلاق و اطوار و مسلک و منهج را مشهود و عیان. بعضی از مسائل سیاسیّه تفصیل داد و بعضی ادلّه به راستی خویش اقامه نمود و حسن نیّت و صداقت و خلوص این طایفه را تقریر کرد و بعضی فقرات مناجات و برخی فارسی و اکثر عربی تحریر نمود و در لفّافه گذاشته و عنوان آن را به نام همایون اعلیحضرت شهریار ایران مزیّن نمود و مرقوم داشت که شخص پاک دلِ پاک باز مُنقطعاً اِلی اللِّه وَ مُتهیّئاً لِمَشهَدِ الفِدآء [منقطع به سوی خدا و آزاد از شؤون دنیا و آماده برای مشهد فِدا] در کمال تسلیم و رضا این رساله را تقدیم حضور پادشاه نماید. جوانی از اهالی خراسان میرزا بدیع نام، رساله را برداشت و به حضور اعلیحضرت تاجدار شتافت. موکب همایون در خارج طهران مقرّ و مکان داشت. لهذا در محلّی دور مقابل سراپردۀ ملوکانی به تنهائی بر سر سنگی قرار یافت و روز و شب منتظر مرور رکاب پادشاهی و یا حصول مثول به حضور شهریاری بود. سه روز بر این منوال در حالت صیام و قیام می گذرانید. جسم نحیفی و روح ضعیفی باقی ماند. روز چهارم ذات همایون به دوربین اطراف و اکناف را اکتشاف می فرمود تا که نظرشان به این شخص که با کمال ادب بر روی سنگی نشسته بود افتاد. از قرائن استدلال شد که لابد شکر و شکایتی و استدعای داد و معدلتی دارد. یکی از ملازمان درگاه را به تفقّد حال آن جوان امر فرمودند. چون مستفسر شد، رساله در دست داشت و به دست خویش تقدیم حضور همایون خواست و چون اذن  حضور یافت در نزد سراپرده به تمکین و آرام و آدابی زاید الوصف و به آواز بلند "یا سُلطانُ قَدْ جِئْتُکَ مِن سَبَأ بِنَبَأٍ عَظیمٍ " ناطق گشت. امر به اخذ رساله و توقیف آورنده فرمودند.
 
تأملی بر غفلت‌هايمان
 
بسم‌ الله الرحمن الرحيـم
 
امروز ما ایرانیان در شرایطی قرار داریم که با وجود متحمل شدن سختی‌های اجتماعی و فرهنگی‌ی‌ آزار دهنده؛ و با توجه به داشتن تنوع در دیدگاه‌ها و ایدئولوژی‌های‌مان، هنوز به طور کامل از صفت "نوع‌دوستی" تهی نشده‌ایم. سال‌هاست که عده‌ای از هم‌وطنان‌مان با ملتهای مظلوم فلسطین و لبنان همدردی می‌کنند؛ و در روزهایی که حوادث رقت‌انگیز اروپا و شهر پاریس مردمان جهان را در حیرت فرو برده بود، همدردی بخشی دیگری از مردم ایران با حضور در برابر سفارت کشور فرانسه حرکتی درخور تقدیر را رقم زد.
 
اما شایسته است که به برخورد خویش با موضوعات انسانی کمی عمیق‌تر بیندیشیم. یکی از بارزترین انتقاداتی که در ضمن حوادث ماه‌های اخیر در اروپا از سوی برخی كاربران شبكه‌های اجتماعی مطرح شده است، اعتراض نسبت به تبعیض‌های صورت گرفته توسط سیاست‌پیشگان و رسانه‌ها در ارزش‌گذاری بر حوادث ضد بشری در این مدت اخیر است. قطعا میان مردمان بحرین، یمن، فلسطین، اسرائیل، میانمار، اویغورهای چین، و مردمان شمال آفریقا، سیاه‌پوستان آمریکا و در نهایت ملت سوریه و عراق تفاوتی ماهوی وجود ندارد. قصد این کمترین صحبت درباره‌ی صحت یا نادرستی رویکردهای رسانه‌ای نیست. بلکه آنچه بیش از همه مغفول مانده، شأن و منزلت هم‌وطنان ایرانی ماست که جرم‌شان اقلیت بودن به مفهوم عام است. قطعاً میان زرتشتيان؛ يهوديان؛ مسيحيان؛ مندائيان، بهائیان و سنی مذهبان ایرانی با مسلمانان شیعه ایرانی هیچ تفاوتی در شأن و کرامت انسانی وجود ندارد. در حقیقت میان همه‌ی ما و آن کارتن‌خواب‌هایی که به هر دلیل نتوانسته‌اند در جریان زندگی خویش سلامت روحی، جسمی و مادی خود را حفظ کنند و به بیمارانی ناتوان بدل شده‌اند نیز تفاوتی در انسان بودن وجود ندارد. تنها تفاوت میان ما فقط آن زمینه و علتی است که هر یک از ما را مبتلا به نوعی ستم و بیداد كرده است. برخی يهودی، مسيحی، زرتشتی، مندایی، بهائی و سنی هستند؛ برخی خود را وقف حمایت از حقوق هم‌نوعا‌نشان کرده و به برخوردهای امنیتی دچارند؛ برخی وابسته به قومیت‌های تحت تبعیض هستند؛ عده‌ای نیز فرصت‌های رشد و پیشرفت را به دلیل عدم همنوایی با ایدئولوژی رسمی کشور از دست داده‌اند؛ برخی به دلیل جبر طبقه‌ی اجتماعی-اقتصادی‌شان فقیرند؛ و برخی به هر دلیل موجه یا ناموجهی به بیماری اعتیاد مبتلا شده‌اند. در نهایت همگی به نوعی آن قدر به درد و غم دچار شده‌ایم که از فرصت همدردی و یاری رساندن به هم‌نوعان و هم‌وطنان خود بازمانده‌ایم.
 
اصل این است که فقط یک نوع انسان وجود دارد و دردهای انسان‌ها را نمی‌توان درجه‌بندی کرد و یکی را بر دیگری برتر و دیگری را از یکی کم ارزش‌تر برشمرد.هر ایرانی به هر دلیل و با هر پیش‌زمینه‌ای که به ستم مبتلا شده باشد، درد و غمی برابر با دیگر هم‌وطنان خویش دارد. بدون مبنا قرار دادن چنین اصلی هرگز نخواهیم توانست درباره‌ی همدردی و نوع‌دوستی و مسئوليت‌پذيری ملی سخن بگوییم. اما از آنجا که این کمترین با توجه به موضوعیت خاص تکثر ادیان در سرزمین پهناورمان به مسائل انسانی می‌نگرم، تمایل دارم این بار نیز از غفلتی سخن بگویم که در حق بهائیان ایران در این چند هفته‌ی اخیر روا داشته شده است. دقیقا مصادف با حوادث دردناک اروپا، برخی از همو‌طنان بهائی ما را بازداشت نموده و برخی را مورد آزار و ایذا قرار دادند؛ به طوری که نه کسی شاخه گلی به ايشان هديه کرد و نه اعتراض و همدردی شایسته‌ای توسط جامعه‌ي مدني مدافع حقوق بشرشنيده شد. بی‌شک همان‌ انتقادی را که بر ارزش‌گذاری خبری انواع نقض حقوق بشر در مناطق مختلف دنیا روا می‌داریم، باید بر نادیده گرفتن هم‌وطنان ستمدیده‌ی خویش نیز روا بداریم.
 
بگذارید فرض را بر این قرار دهیم که بهائیان، به دلیل بهائی بودن‌شان محکوم به زندگی با اعمال شاقه هستند! اما آن بی‌نوایانی که تنها جرم‌شان بی‌خانمانی است و قطعا سوءمدیریت‌ها و فسادهای کلان نیز در واپاشیدن بنیان زندگی‌شان نقش داشته؛ شایسته‌ی حمایت و پشتیبانی عمومی نبودند؟ اگر حرمت کمپین‌های حمایت از اقشار محروم به درستی پاس داشته می‌شد، هرگز گروهی نابخردانه به خود اجازه نمی‌دادند تا موضوع کمپین خود را به حرمت‌شکنی کرامت عده‌ای زجر کشیده اختصاص دهند. آنچه این رویداد را دردناک‌تر می‌کند، سکوتی است که ما مردم در حق ایشان شایسته دانسته‌ایم، به طوری که اتفاق هولناک پارک حقانی (محله هرندی) را به راحتی به «مردم» نسبت دادند و هیچ یک از ما بر این امر غیرانسانی هیچ‌گونه اعتراض درخوری نکردیم. تاسف‌بارتر این که اگر چنین رویدادی در یکی از کشورهای غربی بخصوص ایالات متحده آمریکا رخ می‌داد، به غیر از رسانه‌های رانت‌خور وابسته، قطعا بسیاری از افراد مدعی وجدان انسان‌دوست، انتقادات تندی را نسبت به پلیس و مردم آمریکا ابراز می‌داشتند و از فروپاشی اخلاق‌گرایی ميان آنان سخن‌ها می‌راندند!. این امر در مورد جوانان دیگری از همین سرزمین نیز صادق است که جامعه‌ی ما نقش و مسئولیت خود را در سوق دادن ایشان به سوی بزه و قانون‌شکنی به رسمیت نمی‌شناسد. گروه‌های ستمدیده‌ی جامعه ما خواه مرتکب جرم باشند؛ خواه معترض یا مخالف باشند؛ خواه در طبقات فرودست باشند؛ خواه دچار معلولیت‌های جسمی و روانی باشند؛ و یا مردمی باشند که به دلیل عدم اطاعت از کبر حاکمان جامعه مورد آزار و ایذاء قرار گرفته‌اند؛ در هر صورت شایسته‌ی حمایت، پشتیانی، توجه و محبت هستند.