×
صفحه نخستدرباره سایتشرایط استفادهحریم خصوصیتماس با ما
ولوله در شهر ۱ولوله در شهر ۲ولوله در شهر ۳طلوع عشق
نگاشته هادیدگاه هانکته ها
آثار بنیانگذاران دیانت بهائیپیام های بیت العدل اعظمگزارش ها و بیانیه هاآثار نویسندگان بهائی

برای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

ثبت نام
قطع اشتراک
twitter
×
ولوله در شهر - شمارۀ اولولوله در شهر - شمارۀ دومولوله در شهر - شمارۀ سومطلوع عشق
سایت "بهائیان ایران" سایت رسمی جامعۀ بهائی ایرانگلچین پیام های بیت العدل اعظمسرویس خبری جامعۀ بهائیعالم بهائی: جامعۀ جهانی بهائیزندگی حضرت بهاءاللهکتابخانۀ بهائیکتاب های بهائیپژوهشنامهعهد و میثاقآئین بهائیدنیای بهائیواصلاننقطه نظرنگاهرگ تاکتاریخ نبیلکسروی و کتاب «بهائی گری»پروژه های بهائیسایت جامعۀ جهانی بهائیسایت ضیافت نوزده روزهتلویزیون نوینرادیو پیام دوستسایت تعلیم و تربیتسایت ازدواج بهائی
علی کشتگر: بیدادی که بر تو رفته
1390/05/07
July 27, 2011
علی کشتگر: از آن شب های بلند زمستان جهرم، که پدر بزرگ کنار اجاق گرم چای می نوشید و برا ی ما کودکان و نوجوانان قصه های شیرین می گفت نیم قرنی می گذرد. یکبار پدر بزرگ داستان وحشتناکی تعریف کرد که کابوس آن هرگز جان و روان من را رها نکرد. داستان “بابی کشی”.
آنچه از آن ماجراهای هولناک برای همیشه در ذهن من مانده آن است که گویا در ماه محرم یکی از سالهای اوایل قرن به تحریک یکی از مراجع به نام آیت اله سید ابوالحسن شیرازی شیعه های متعصب و جاهل مامور قتل بهائیان می شوند. در مساجد جمع می شوند و پس از آن که آخوندها حسابی تهیج و تحریک شان می کنند، شبانه با تبر، کارد و چماق به خانه و کاشانه بهائیان هجوم می برند. درب خانه هایشان را می شکنند از دیوارهاشان بالا می روند، از بستربیرونشان می کشند و در برابر چشم فرزندان به جانشان می افتند. بزرگترها یعنی پدرها و مادرها را به قتل می رسانند و کودکانی که هنوز به سن بلوغ فقهی نرسیده بودند زنده و بی سرپرست رها می کنند. مرد جوانی به نام کاظم که به دشنام او را “کاظم توره”(۱) می نامیدند و از دست آنان به باغهای اطراف شهر فرار می کند را وقتی پس از تعقیب و گریز در خارج از شهر گیر می اندازند در وسط می گیرند و با سبعیت تکه تکه می کنند و همانجا کنار تپه ای دفن می کنند که تا من در آن شهر زندگی می کردم وقتی کسی می خواست نشانی جایی در آن نزدیکی ها بدهد می گفت “همون بغل قبر “کاظم توره!”
پدربزرگ می گفت که این فجایع مربوط به دوره قاجار است که هنوز حکومت مرکزی چندان قدرت نداشت. یعنی در زمان نوجوانی او. بعدها فهمیدم که عین همین جنایات در شیراز و برخی از دیگر شهرهای استان فارس نیز در همان زمان رخ داده است. همیشه از نوجوانی پس از شنیدن این قصه با این کابوس زندگی می کردم که عده ای وحشی و متعصب با کارد و قمه به دنبال یکی که عینا مثل خود آنها است اما مثل آنها فکر نمی کند افتاده اند که او را بکشند. گاهی نیز خودم بودم که فرار می کردم و انگار پدر بزرگ بود که با تبر دنبالم می کرد. شاید همین مرا نسبت به نفرت متعصبین مسلمان و کینه شان به بهائیان به شدت حساس کرد.
رضا شاه که می آید و کم کم شهربانی و دادگستری و ارتش سراسری پا می گیرد، جلوی این گونه فجایع گرفته می شود. و دیگر کسی نمی تواند بدون ترس از امنیه و عدلیه و بدون مجازات به این جنایات هولناک دست یازد. هم مراجع دست و پای خود جمع می کنند و هم دسته های متعصب مذهبی. البته هیئت ها و انجمن های ضد بهایی هم چنان هستند، اما فعالیت هایشان از مرز تبلیغ فراتر نمی رود. آرزوی کشتن بهائیان را در دل دارند، اما از مکافات عمل، می ترسند.
با روی کار آمدن جمهوری اسلامی محافل و مراجع مرتجع شیعه دوباره میدان دار می شوند و اجازه پیدا می کنند علیه بهائیان که جمهوری اسلامی مذهب آنان را به رسمیت نمی شناسد فعال شوند. از آن زمان تا به امروز بیدادی که بر جامعه بهائیان ایران رفته هولناک تر و برای ما ایرانیان شرم آورتر از آن است که بتوان به آسانی از کنار آن گذشت. ترور، آتش زدن لانه و خانه، محرومیت از تحصیل، محرومیت از مشاغل دولتی و بسیاری از حرفه ها در بخش خصوصی، ، اتهامات کاذب، دستگیری و زندان، محرومیت از دفن مردگان و بدتر از هر چیز بی حقی کامل و ایجاد فضای دایمی ترس و ناامنی برای سیصد و پنجاه هزار بهایی ایرانی و تحمیل غربت و دربه دری به بسیاری از آنان، زخمی عمیق به جان نه فقط بهائیان که بر پیکر ایرانیان به مثابه یک ملت وارد ساخته است.همه مسوول هستیم. بویژه روشنفکران چرا که در برابر عظمت و ابعاد فاجعه این آپارتاید جنایتکارانه مذهبی، واکنش های اعتراضی مان، محقر و مختصربوده اند.و انگار برای خالی نبودن عریضه عرضه شده اند.
هنوزدردفاع بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی مذهبی ازحقوق بشر، بهائیان جایی ندارند و یا در اغلب موارد حداکثر در واژه “وغیره” پنهان اند. یعنی آن که بسیاری از این روشنفکران جرات دفاع از حقوق مسلمانان سنی، و هموطنان مسیحی، کلیمی و زرتشتی را به خود می دهند، اما زحمت و هزینه احتمالی اشاره به حقوق شهروندی هم وطنان بهایی را نمی پذیرند.و یا آن که اساسا اعتقادی به دفاع از آنان ندارند.البته به استثنای استثنائات.
قرن ها پیش در دوران قرون وسطی در زمانه ای که حکومتهای مذهبی اروپا، یهودیان را نفی بلد می کردند، ایرانیان نسبت به تمایزات مذهبی و دینی میان خود با مدارا برخورد می کردند(اشاره ام به گفته های مستند مورخ مشهور ویل دورانت است).هشت قرن پیش شاعر بزرگ ما بنی آدم را اعضای یک پیکر تصویرمی کند که اگر عضوی از اعضای آن دردرد و رنج باشد قرار از همه آدم ها گرفته می شود و ان که از درد دیگری در عذاب نیست، شایسته نام آدمی نمی باشد. به راستی برما چه گذشته است که امروز در قرن بیست و یکم دیگر بنی آدم که هیچ آدم های ساکن ایران یعنی اعضای یک ملت هم عضو یک پیکر و اعضای یکدیگر نیستند.
امیدوارم کار دوست گرامی ام رضا علامه زاده سرآغازی باشد برای پرداختن به آنچه بر هم میهنان بهایی ما در این دوران سیاه گذشته است. چرا که فجایع جمهوری اسلامی و سکوت نسبی جامعه روشنفکری ایران زخم عمیقی بر پیکر ایرانیان به عنوان یک ملت وارد ساخته است. زخمی که هرچه بیشتر پنهان شود پیکر ملت ما را رنجورتر می کند و برای التیام آن به همت همه روشنفکران و فرهیختگان نیاز است.
(۱)-توره در جهرم یعنی شغال

 

نظر خود را بنویسید


سلام

امین
ارسال شده در : 1392/02/30

سلان بر دوستانوقتی به سایت دوستان بهائی مراجعه میکنم فقط مطالبی از این دست می بینم!!! نه حقی! نه حقیقتی! نه دلیلی! نه استدلالی! هرچند میدانم متذکر خواهی شد که از این دست مطالب زیاد شنیده اید و بنده هم اظهار میکنم دیگر زیاد شنیده ام!فرصت کوتاه و حوصله بنده و شما اندک پس سخن کوتاه میکنم:ظهور بهائیان و بابیان در ایران همراه با ترور و کشتار بوده و ادامه اش هم همین! وقتی هم به قدرتی رسیده اند و فضایی را فراهم دیده اند از انتقام گرفتن و خون ریختن ابا نکرده اند!در واقعه حمله بابی ها به شمال ایران چه دستها و پاها بریده شد؟! چه تنهایی که گوشتشان کنده شد؟! چه افرادی که سوزانده شدند؟! چه مخالفینی با بها و بهائیت که مخفیانه کشته شدند؟! چه ثروتمندانی از جامعه بهائیت در زمان پهلوی که خون مردم را در شیشه کردند؟! چه رانتهایی که گرفته شد؟! چه افرادی که به دستور سران بهائیت جان و مال و ناموسشان را از دست دادند؟! شما فقط به فکر خودتان هستید! فقط به زندانیان خودتان می اندیشید! اگر از دماغ یک بهائی خونی بچکد دنیارا خبردار میکنید اما اگر جنگی اتفاق بیافتد و کشورهای دوست شما عامل آن جنگ باشند سکوت میکنید و به جلسات دعایتان می پردازید! بنده از ظلمی که به بهائیان در ایران میرود راضی نبودم و نیستم اما متوجه شدم که بعضی از این وقایع بزرگنمایی و مظلوم نمایی است و حتی ساخته دست خودشان!!!! زیرا با برانگیختن احساس مذهبی مسلمانان اطرافشان، آنها را تحریک به واکنش میکنند تا فریاد تظلم خواهیشان دنیا را پر کند!!! و حتی زمانی که درصدد حمایت از حقوق دوستان بهائی برآمدیم نه تنها هیچ کمکی نمیکردند! که چه بسا به فکر تبلیغ و اضافه کردن تعداد خودشان بودند! و افرادی هم که جذب میشدند دیگر حس مبارزه و اعتراض را نداشتند و وقتشان را صرف دعا میکردند!بنده هم به عنوان یک فعال فرهنگی و روشنفکر دیگر تلاشی برای کمک به کسانی که جان اجدادم را گرفته اند و خونشان در شیشه کرده اند و به اعتقادات پدرانمان تاخته اند نخواهم کرد! و کمک نخواهم کرد به کسانی که برای جذب و تبلیغ بنده و دیگر دوستان به هر راه نامشروعی متوسل شده اند و علاوه بر شعارهای اخلاقی هیچگاه به آن بهائی نمیدهند.موفق باشید و امیدوارم جسارت پخش نظرم را داشته باشید

امین عزیز، امیدوارم فکر روشن

سپیده
ارسال شده در : 1392/03/13

امین عزیز، امیدوارم فکر روشن شما و سایر هموطنان بتواند از لابلای صفحات تاریخی که به دروغ و تهمت و غرض آلوده شده این مسأله را تشخیص دهد که وقتی باب پیام خود را که در واقع پیام تحول اندیشه و آزادی وجدان بود در ایران اعلام کرد، صاحبان قدرت آن زمان با نهایت خشونت با آن برخورد کردند (بیرحمی و ظلم شاهان و حکام قاجار در تاریخ ثبت است) و طوری به آزار و اذیت پیروان آئین جدید پرداختند که برای آنها راهی به جز مبارزه و دفاع باقی نگذاشتند. بعدها بهائیان طبق آموزه های دینیشان یاد گرفتند که به جای این که خشونت را با خشونت پاسخ دهند، در برابر آن استقامت کنند و بر عکس به خدمت و سازندگی مشغول شوند. حمام و مدرسه ساختند، به تحصیل علم مشغول شدند و از طریق طبابت و حرفه های دیگر سعی کردند به کشورشان خدمت کنند (خدمات بهائیان و تأثیر آنها در پیشرفت ایران هم در تاریخ ثبت است). همین الان هم بسیاری از بهائیان با وجود محرومیتهایی که در ایران با آن مواجه هستند، در این کشور مانده اند و به کار و تلاش مشغولند. تعدادی از آنها در زندان هستند. این نشان می دهد که به سرنوشت کشورشان بی تفاوت نیستند، اما روش آنها اعتراض و خشونت نیست.

من،پدرم و پدر بزرگم همگي شاهد

رضا
ارسال شده در : 1392/03/14

من،پدرم و پدر بزرگم همگي شاهد جناياتي بودند كه در ايران در حق هم شهريان و همسايگان بهايي مان انجام شد ما خودمان ديديم كه چگونه به منزلشان ريختند و خانه شان را اشغال كردند .در واقع غارت كردند و دست خالي اون خانواده بهايي را بيرون كردند .ما خودمان شاهد بوديم كه چگونه به سر يك بهايي ريختند و هشت نفري با ضربات كارد و دشنه او را كشتند و بعد بالاي سر پيكر بي جانش جشن گرفتند و شيريني پخش كردند. همه اين جنايت ها كه در مورد بهاييان گفته مي شود واقعيت دارد . امروزه گذشت زماني كه بخواهند جنايت بكنند و كسي خبر دار نشود و بعد انكار بكنند . امروزه عصر ارتباطات است . همه در آني در هر گوشه جهان از جنايت ها با خبر مي شوند و اگر حتي نقل مكان كرده باشند و آن سوي كره زمين هم زندگي مي كنند حاضرند شهادت به جناياتي بدهند كه به ناروا در حق بهاييان روا شد . البته جنايت كاران انكار مي كنند . وقتي به از حمايت هيتلر ،گناه مسلم هيتلر و جناياتش را انكار مي كنند و خودشان هم به تبعيت از او همان جنايات را در حق بهاييان تكرار مي كنند ،مسلم است كه بايد انكار كنند و بگويند بهاييان مظلوم نمايي مي كنند ما كه كاري نكرديم!!!!