خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نگاشته ها

بشارت حضرت باب دربارۀ غلبۀ «مَنْ یُظهِرُهُ الله» و تبدیل زمین

به قطعه ای از رضوانِ اَعظم

(باب 13 از واحد 3 بیان فارسی)
 
 
«قَسَم به ذاتَ اِلهی عَزَّ وَ جَلَّ که اگر اُولوالحُکم و عِلمِ [دو طبقۀ حکمرانان و عُلماء] زمانِ مَنْ یُظهِرُهُ الله [کسی که خدا او را ظاهر می کند= حضرت بهاءُالله] در ایمانِ به او متّفق گردند راضی نیست که اَحَدی از اَهلِ بیان [بابی هایی که منتظر ظهور حضرتشان بودند] را بر رویِ اَرض باقی گذارد چگونه غیرِ او [غیرِ بابی ها را] را. همّت ورزیده و نصرتِ حَقِّ مُطلق نموده تا آن که هیچ شیء نمانَد اِلّا آن که داخل در جَنّت شود. اینست فضلِ اَعظم و فوزِ اَکبَر در هر ظهوری که کُلِّ ما عَلَی الاَرض [همۀ آنانی که روی زمین اند] در ظِلِّ آن ظهور مُدَیِّنْ به دینِ او [پایبند و متمسّک به دینِ او] شوند. آن وقتْ نَفْسِ مَشیَّتْ [مَظهَرِ ظهور؛ حضرت بهاءُالله] راضی می گردد و اِلّا لَمْ یَزَلْ [همیشه] سائِل از فضلِ خدا است تا وقتی که شَوَد و مَفَرّی نیست که خواهد شد زیرا که خداوندْ مقتدر بر هر شیء بوده و هست و در هر کَورْ [دوره ای از ادیان] به هر قِسم مصلحتِ کُلِّ خلق است اَسباب را جاری خواهد فرمود و آخِر کُلِّ ما عَلَی الاَرض را قطعه ای از رضوانِ اَعظم خواهد فرمود. اِنَّهُ کانَ عَلّاماً مُقتَدِراً قَدیراً.»
 
 

جناب حسن بهگر ملاحظه فرمایند
 
آقای حسن بهگر از هم میهنان لائیک مقاله ای تحت عنوان «سخنی با هموطنان بهائی» در سایت «ایران لیبرال» نوشته اند (1) و مطالبی به صورت پرسش از بهائیان مطرح کرده اند. از آنجا که نوشته اند: «امیدوارم این پرسش را عزیزان بهایی به دل نگیرند. هدف روشن شدن مسأله است و آنچه مد نظر است بهروزی همگانی ایرانیان است، فارغ از مذهبشان.» ضمن تشکر از حُسن نیّت و دفاع ایشان از حقوق همۀ ایرانیان عزیز از هر عقیده و آئین، باید عرض کنم بنده و بهائیان نه تنها دلگیر نمی شویم بلکه خوشحال هم می شویم که عزیزان لائیک ما هم جویای اطلاع و مطالعۀ بیش تر دربارۀ بهائیان و عقاید و رفتارشان باشند. لذا مطالب مختصری را در طبق اخلاص تقدیمشان می کنم و امیدوارم برای شروعِ مطالعاتِ بیش تر ایشان در زمینه هایی که عرض خواهم کرد درآمدی مفید باشد.
 
قبل از پرداختن به «اصل مطلب» که در مقاله تان ذکر کردید دربارۀ دو خاطرۀ مذکور باید نکاتی عرض کنم. دربارۀ خاطرۀ اوّل باید با تعجّب بگویم شرکت بهائیان در مراسم تدفین دوستان غیر بهائیشان و خواندن دعا برای ایشان نه تنها عیب نیست بلکه نشانه ای از صفات انسانی است و جای تشکّر دارد. در هزاره ای که آغاز شده لابد ملاحظه فرموده اید که مثلاً وقتی هنرمندی- مثلاً مرحوم جمشید مشایخی- و یا عده ای- مثلاً در عملیاتی تروریستی یا غیر آن- فوت می کنند یا کشته می شوند، در جمع یادبودشان همۀ مردم با عقاید گوناگون شرکت می کنند و هر یک به سبک اعتقادات خود ادای احترام و یا طلب آمرزش می کنند و بدیهی است این دلیل بر این نیست که متوّفی یا کشته شدگان معتقد به عقاید گوناگون مردم مزبور بوده باشند.
 
بسیاری دوستان غیر بهائی بر مزار دوستان بهائی خود حاضر می شوند و ادعیۀ خاصِّ دینی خود را می خوانند. به علّت هدف اصلی دیانت بهائی که «وحدت عالم انسانی است» همۀ مردم با هر عقیده در «مَشرق الاَذکار» بهائی (2) که از جمله مکان های دعا و خدمتِ بهائیان است شرکت می کنند و دعای دین خود را می خوانند. و یا چنان که در زیر اشاراتی شده، هم اکنون هموطنان بهائی و غیر بهائی در خود ایران عزیزمان در مواردی که امکانش هست به خدمات متنّوع به جامعۀ هم میهنان مشغولند و تعداد معتنابهی از بهائیان نیز به همین خاطر زندانی شده و می شوند. لذا این که نوشته اید «بنابراین نسبت دادن اعتقاد مذهبی به پرویز، آنهم وقتی دستش از دنیا کوتاه شده، کار درستی نبود»، باید عرض کنم دعا خواندن مزبور، نسبت دادن «بهائی» به مرحوم پرویز نیست چه که دوستان کمونیست ایشان که ایشان را می شناخته اند قطعاً با خواندن یک دعای بهائی در مراسم یادبودِ ایشان در کمونیست بودن ایشان شکّ و شبهه ای پیدا نمی کنند! و نیز اساساً طبق اعتقادات امثال آن مرحوم، دنیای دیگری برای ایشان وجود نداشته که دستشان از این یکی کوتاه شده باشد و در دنیای دیگری ناراحت شده باشند که چرا فامیل بهائیشان برایشان دعا خوانده است!
 
تقاضا از آقای سروش برای بازنگری نظراتشان راجع به بهائیان در برنامۀ پرگار
 
در اسفند 1397 در برنامۀ پرگار در تلویزیون بی بی سی با عنوان «مناظره های انقلاب، دو مهمان، چهل سال بعد» آقای سروش در جواب سؤالات تهیه کننده و مجری برنامه آقای داریوش کریمی مضامین زیر را راجع به خودشان و انجمن حجّتیّه و بهائیان می گویند که چون بعضاً مخالف حقیقت و یا اشتباه است جا دارد، که شخصیّتی چون ایشان که ادّعا می شود در تحقیقات اسلامی- فلسفی- عرفانی- فقهی- کلامی- قرآنی- سیاسی خودشان تجدید نظر کرده اند، در آنها نیز تجدید نظر و بازنگری و تصحیح کنند. مضمون آنچه ایشان گفتند- و قبلاً نیز در جاهای دیگری هم نوشته یا گفته و تکرار کرده بودند و به تقسیم بندی نگارنده چهار مورد اصلی را شامل می شود- چنین است:
  
«(الف) انصاف باید داشت حجّتیّه در پی آزار بهائیان نبودند و با آنان یک کار بسیار دموکراتیک علمی اعتقادی مباحثاتی می کردند. حجّتیّه ای ها به زحمت جلسات بهائیان را پیدا می کردند و می رفتند آنجا. من خودم به جلسات بهائیان نرفتم ولی من شناخت دارم از افرادی که آنجا بودند و نحوۀ کارشان و از تعلیماتی که آنجا بود و از شیوه های عملیشان. آنها برای دعوا نمی رفتند. می رفتند کسی آنجا طعمۀ بهائیان نشود و سرِ این گاه کشمکش های کوچکی رخ می داد. (ب) بهائیّت در زمان شاه نسبتاً دست بازی داشت و جلساتش را برقرار می کرد. (ج) زیر یک سال در کلاس های سطح عالی حجّتیّه شرکت کردم. احساس می کردم که به کار من نمی آید و من نمی خواهم اینها را به کار ببرم. همین قدر که من اطلاعاتی از کیش بهائیت به دست آوردم کار خودم را تمام یافته انگاشتم و بیرون آمدم. (د) (مجری می پرسد: از رعایت حقوق دیگران صحبت کردید ولی امروز علیرغم اعتقادتان به سکولاریسم و دموکراسی از حقوق بهائیان چندان صحبت نکردید و آزار و اذیّت بهائیان را محکوم نکردید؟!) آقای سروش جواب می دهند: اوّلاً از بهائی ها بپرسید؛ آنها هم راجع به تضییع حقوق دیگران و بنده که این همه حقوقم تضییع شده سخنی نگفتند. هیچ سخنی نگفتند یعنی قصّه یک طرفه نیست؛ فقط بهائی ها نیستند که اذیّت می شوند، خیلی ها هستند. (مجری می پرسد: آیا مواضع سیاسی و حرکات دیدگاه های خودتان را بر اساس این که آن طرف چطور عمل می کند اتخاذ می کنید؟) جواب آقای سروش: نه فقط بهائیان نیستند که حقوقشان تضییع شده خیلی افراد و اقوام هستند که حقوقشان تضییع شده بنابراین اگر بنا به صحبت باشد باید در مورد همۀ اینها صحبت کنیم. بهائیان راجع به هیچ کسی که حقوقشان تضییع شده سخن نگفته اند جز در مورد خودشان و این انتقادی است به آنها. اما بنده با پلورالیزم دینی تکلیف بهائی ها را هم روشن کردم هیچ کسی به روشنی من در این باب سخن نگفته است. باید حقوق مساوی داشته باشند. من به اندازۀ کافی راجع به همه ای که به ایشان ظلم شده به اندازۀ مساوی سخن گفته ام و هیچ کسی را مفرد به ذکر نکرده ام یعنی نام نبرده ام لذا جای گله ای نیست. (مجری می پرسد: آیا این کفایت می کند؟) آقای سروش جواب می دهند: نه هیچ من از قوم کُرد و دیگران هم سخن نگفته ام بطور کلی گفته ایم به این خاطر که من به ماهیّت حکومت و ستم آن کار داشتم نه اقوام تحت ستم.»
 
در مورد (الف) که می گویند: «انصاف باید داشت حجّتیّه در پی آزار بهائیان نبودند و با آنان یک کار بسیار دموکراتیک علمی اعتقادی مباحثاتی می کردند. حجّتیّه ای ها به زحمت جلسات بهائیان را پیدا می کردند و می رفتند آنجا. من خودم به جلسات بهائیان نرفتم ولی من شناخت دارم از افرادی که آنجا بودند و نحوۀ کارشان و از تعلیماتی که آنجا بود و از شیوه های عملیشان. آنها برای دعوا نمی رفتند. می رفتند کسی آنجا طعمۀ بهائیان نشود و سرِ این گاه کشمکش های کوچکی رخ می داد.» باید گفت اقدامات انجمن نه تنها دموکراتیک و علمی نبود بلکه ضد دموکراتیک و ضدّ حقوق بشر و غیر علمی و بعضاً حتّی غیراسلامی بود. در نتیجه عجیب است که آقای سروش می گویند درمورد آنها شناخت دارند! بعضی از شواهد این حقیقت (1) عبارتند از:
 
* انجمن حجّتیّه تشکیلات و سلسله مراتب مخفی و سرّی وشبه پلیسی با 12000 عضو داشته و اعضای تعلیم دیدۀ آن با روش‌ها و شگردهای اطلاعاتی پیچیدۀ سازمان های سیاسی با حیله وارد جلسات و تشکیلات بهائی می شدند و بعضی جاسوسان زبدۀ آن با نام های مستعار به ظاهر دیانت بهائی را قبول می کردند و حتّی بعضاً به عضویت تشکیلات بهائی درمی آمدند و اسناد و مدارک و آمار و نشانی های بهائیان و مشاغل و فعالیّت های آنان را به انجمن گزارش می دادند. (2) جاسوسان حجّتیّه با شیوه های مختلف كه ملایم ترین آن تحریف آموزه های امر بهائی و تحقیر بنیانگذاران آن بود تا اِعمال ِ تهدید و هوچی گری در مجامع بهائی، به برهم زدن اجتماعات بهائی و گاه ضرب و شتم بهائیان همّت می گماشتند (3) و در این مسیر افراد مسلمانی را که راجع به دین بهائی تحقیق می کردند شناسایی کرده و با تعقیب آنها و تحمیل نظرات و ایجاد رُعب و وحشت مانع ادامۀ تحقیقشان می شدند که این روند مخالف روش دموکراتیک و بندهای منشور حقوق بشر و آزادی عقیده و نیز حتّی مخالف فقه شیعه بود که تقلید را فقط در فروع دین جائز می داند و نه در اصول دین که از جمله شامل ردّ یا قبول عقیده یا دینی می شود.
از جمله حکمت های تکرارِ تکبیراتِ نازله در آثار بهائی
مثلِ تکبیرِ "اللهُ اَبهیٰ"
 
حکمِ وجوب و تکرارِ اَذکار و اَدعیۀ گوناگون به تعداد زیاد در ادیان قبل و به تعداد بسیار کم تر در دین بهائی وجود دارد. برای درک بعضی حکمت های تکرارِ هر بار تکبیراتی چون تکبیرِ "اللهُ اَبهیٰ" (1) در دین بهائی می توان آنها را در خود آثارِ منصوصِ بهائی جست.
 
به عنوان مثال حضرت بهاءُالله در یکی از زیارتنامه های جناب بابُ الباب که به اِعزاز همشیرۀ ایشان با خطاب "قانِتة الکُبریٰ" ملقب به "وَرَقَةُ الفِردَوس" نازل فرموده اند ضمن آیات مبارکه در مقام جنابشان خطاب به وَرَقَةُ الفِردَوس می فرمایند: «وَ اِذا اَرَدتِ الشّروعَ فیٖ زیارَتِکِ مَطلَعَ الاَسماءِ وَ مَنبَعَها وَ مَشرِقَ الصِّفاتِ وَ مَخزَنَها قومیٖ ثُمَّ وَلّیٖ وَجهَکِ شَطرَ الفِردَوسِ مَقرَّ الّذیٖ دُفِنَ فیهِ اسْمُ الاَوَّلِ وَ جَعَلَ اللهُ مَشهَدَ هَیکَلِهِ المُقَدَّسِ العَزیزِ المُنیرِ فَلَمّا وَجَّهْتِ قِفیٖ بِالاِستِقرارِ وَ کَبِّرِی اللهَ رَبَّکِ تِسعَةَ عَشَرَ مَرَّةً وَ فیٖ کُلِّ تَکبیرٍ یَفتَحُ اللهُ باباً مِنْ اَبوابِ الرِّضوانِ اِلیٰ وَجهِکِ وَ یَهُبُّ عَلیکِ عَنْ جِهَةِ الجِنانِ رائِحَةُ السُّبحانِ وَ کَذلِکَ قُضِیَ الاَمرُ مِنْ لَدُنْ عَزیزٍ حَکیمٍ. ثُمَّ تَبَهِّی اللهَ تِسعَةَ عَشَرَ مَرَّةً ایقاناً لِاَمرِهٖ وَ اِقراراً لِسُلطانِهٖ وَ اِعزازاً لِنَفسِهٖ وَ اِذعاناً لِظُهُورِهٖ وَ اِقبالاً اِلیٰ وَجهِهِ المُقدَّسِ الطّالِعِ الظّاهِرِ الباهِرِ اللّائِحِ المُشرِقِ المُنیرِ وَ قُولیٖ... الخ» (2)
 
با توجّه به بیان مبارک فوق می توان درک کرد که مثلاً هنگام گفتن تکبیر "اللهُ اَبهیٰ " در هر روز به تعداد 95 بار، با هر بار "اللهُ اَبهیٰ " گفتنِ با توجّه و اخلاص، انسان چه حالات معنوی و روحانی را می تواند تجربه کند که از جملۀ این حالات مواردی است که در زیارتنامۀ مزبور اشاره شده است که فردی که تکبیر می گوید ضمن اقرار و ایقان و اعزاز و اذعان و اقبال به درگاه الهی، خداوند با هر تکبیری بابی معنوی از ابواب رضوان را بر وجهش می گشاید. با الهام از آیات مربوطه در زیارتنامه می توان حکمت هر بار تکبیر گفتن "اللهُ اَبهیٰ " را نیز در حدّ عرفان خود فهمید.
 
و در توضیحی از حضرت عبدُالبهاء دربارۀ تکبیر اللهُ اَبهیٰ  اهمّیّت و شکوه و معنای هر تکبیرِ 95 بار در روز بیش تر روشن می گردد. حضرتشان می فرمایند: «... این تحیّتِ اللهُ اَبهیٰ  کوسِ [طبلِ] ربوبیّتِ جمالِ احدیّت است که در قلبِ امکان تأثیر نماید.» (3)
 
موردی که در بالا ذکر شد مربوط به حکمت و کیفیت و حالت روحانیِ ادایِ هر بار تکبیر و ارتباط فرد با خدا است. امّا از جنبۀ حکمت و علّتِ ذکرِ اعدادی چون 9 و 19 و 95 در تکرار تکبیرات و بعضی ادعیه(مثل دعای "هَل مِن مُفَرِّجٍ غَیرُالله..." و امثال آن) باید گفت طبق آثار بابی و بهائی چون محور و مبنای تعالیم الهی "توحید" و "وحدت" است، علاوه بر استفاده از کلمات و آیات که در قالب حروف الفبا برای بیان توحید و وحدت در عوالم حقّ و امر و خلق به کار می رود، از بعضی اعداد هم به عنوان نشانه و سمبلی از توحید و وحدت استفاده می شود. مثلاً عدد 9 که به حروف ابجد با کلمۀ "بهاء" مطابق است و "بهاء" مظهر وحدانیّتِ الهی است لذا سمبلی از وحدت و توحید محسوب می شود. یا عدد 19 چون به حروف ابجد مجموعِ حروفِ "و"، "ا"، "ح"، "د" (واحد) است لذا رمز و سمبلی از توحید و وحدت است. یا عدد 95 چون حاصل ضرب 5 در 19 است و 5 نیز به حروف ابجد مطابق با نام مقدّس حضرت "باب" است لذا این حاصل ضرب نیز رمز و سمبلی از توحید است. خود اعداد فی نفسه دارای مقام خاصّی نیستند ولی چون نشان از مَظاهرِ ظهور و توحید و وحدت دارند و به ارادۀ مَظاهرِ ظهور در آیات و کلمات ربّانی و تعالیم الهی بکار رفته اند مورد توجّه هستند.

 
زلزله و انسان

در این جهان خاکی موجودات به وجود می آیند و از بین می روند. جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان همه و همه از «ترکیب» عناصر به وجود می آیند و پس از طیّ مراحلی با «تحلیل» و تجزیۀ عناصر از بین می روند. این ترکیب و تحلیل سیری است طبیعی که حاکی از «تغییر»ی دائمی است. کائنات دائم در حال تغییر و از حالتی به حالتی دیگر شدن هستند. کرۀ زمین و اجزاء آن نیز از این سیرِ طبیعی مستثنی نیست و دائماً در حال تغییر بوده و هست و خواهد بود؛ به قولی «ایست در کائنات نیست». زلزله و سیل و طوفان و رعد و برق و باران و برف و تگرگ و خسوف و کسوف و خشکسالی و سایر وقوعاتِ آن و نیز بیماری هایی چون وبا و سرطان و دیگر وقوعاتِ ناگوار نیز همین سیر طبیعی تغییر و تبدیل است.
 
صرف نظر از یادآوری این قانون طبیعی، با وقوع زلزلۀ اخیر در استان کرمانشاه و زنده شدن خاطراتِ دردناک زلزله های گذشته در طبس و بم و رودبار و منجیل و دیگر نقاط ایران و جهان، بحث های مختلفی از جمله بحث علل زلزله و دیگر حوادث طبیعی مجدداً در جامعه و رسانه ها پیش آمده است. این بحث در حقیقت در بستر «رابطۀ انسان و بلایای طبیعی ا زجمله زلزله» پیش می آید و اگر انسانی خلق نشده بود و روی کرۀ زمین نبود، بدیهی است این بحث ها هم نبود! لذا بحث آنجایی است که ارتباط زلزله با انسان چیست و به عبارتی زلزله با انسان و انسان با زلزله چه می کند.
 
یکی از بحث های جالب و جنجالی در این خصوص که اسباب تمسخر هم شده نسبت دادن علت زلزله از جمله به بی حجابی زنان است! اساساً بحث دربارۀ این قبیل حوادث طبیعی و ارتباط آن با کردار و گفتار انسان ها و جوامع خیلی پیچیده تر از این قبیل اظهار نظرهای خام و سطحی است. قرن هاست در فرهنگ ها و ادیان و مکاتب مختلف فلسفی و کلامی و اخلاقی این قبیل مباحث در جریان بوده و هست. در ارتباط با همین موضوع است که مسائلی از قبیل حُسن و قبح، جبر و اختیار، قضا و قدر، خیر و شرّ، مادّه و روح، عدالت، اعتدال، مجازات و مکافات، خوشبختی و بدبختی، معجزات و امثال آن مورد بحث قرار می گیرد.
 
ارتباط موجودات با همدیگر از جنبۀ مادی و تأثیر و تأثر آنها بر هم حقیقتی است که به وسیلۀ علم اثبات شده، امّا رابطه بین جنبۀ مادی و طبیعیِ زمین و طبیعت با جنبۀ روحی یا روحانی و معنوی و اخلاقی در عالَمِ انسانی، مثل ارتباط زلزله و یا حوادث طبیعی با سوءِ افکار و کردار و اخلاق و گفتار انسان امری است که مورد مناقشه است. البتّه از جنبۀ دینی و عرفانی این ارتباط از جنبۀ اعتقادی تأئید شده است چنانکه گفته می شود کردار و گفتار و نیّات انسان از جهاتی در حوادث طبیعی مؤثر است امّا از جنبۀ عقلی و علمی این ادّعا مورد شکّ و تردید و حتّی مورد انکار است. مثلاً مولوی با استفاده از منابع اسلامی همچون قرآن و احادیث منعِ زکات را از علل نبودن ابر و باران، و ارتکاب زنا را از علل شیوع بیماری وبا می گوید:

     ابر بر ناید پی منع زکات            وز زنا افتد وبا اندر جهات.

برگرفته از: https://www.tribunezamaneh.com/archives/138978


نقشِ توهّمِ قُدسی بودن در ستم پیشگی جمهوری اسلامی ایران*
 
39 سال است که جمهوری اسلامی ایران نه تنها بر اقلیّت های مذهبی و غیر مذهبی، بلکه بر اکثریّت ملّت ایران ستم می کند. بدیهی است که این ستم بر اقلیّت ها بمراتب بیشتر است. یکی از اقلیّت هایی که بدون وقفه و به شکل سیستماتیک و با اتّهامات واهی مورد انواع ستم قرار داشته و دارد جامعۀ بهائیان ایران است. وسعت و تنوّع و استمرار بدون وقفۀ این ستم طوری بوده که از طرف تحلیلگران غیر بهائی نیز از شاخص های آشکار و مهمّ ستمگری حکومت ایران بوده است.
 
از جمله ستم های وارده بر بهائیان در 39 سال اخیر که شواهد و مدارک آن موجود است عبارتند از: کشتن و تیرباران و اعدام در زندان، سوزاندن، حبس کردن، شکنجه کردن های شدید روحی و جسمی، ترور در خیابان و منزل، ربودن افراد و ناپدید شدن آنها، تبعید، اخراج از کار و دانشگاه و دبیرستان و حتّی دبستان، قطع حقوق بازنشستگی و بعضاً مجبور کردن افراد به پس دادن حقوق های دریافتی سنوات قبل، مصادره و تاراج اموال، تخریب چندین قبرستان بهائیان که به گلستان جاوید معروف است و اجبار ایشان به دفن عزیزانشان در قطعه زمین های بایری كه دور از دسترسی آسان و پنهان از دیدگان هم میهنان است، نفرت پراکنی و تنجیس و نشر تهمت و بهتان از طریق رسانه ها و مقالات و کتب و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون دولتی و اینترنت، تشویق و تحریک و حمایت و بازگذاشتن دست گروه های ضدّبهائی برای اشاعۀ اکاذیب و افترائات و نیز اقدامات عملی علیه بهائیان، بستن و پلمپ مغازه ها، آزار و ایذاء و ایجاد مزاحمت های تلفنی و حضوری، تخریب مکان ها و زیارتگاه های بهائیان و نیز بعضی مساکن بهائیان در شهرهای مختلف، بازرسی منازل بهائیان و تخریب وسایل خانه و توهین و کتک زدن افراد خانواده حین بازرسی منزل و شکستن قاب عکس های حاوی تصاویر مقدّس برای بهائیان و بردن تمام کتب و آثار بهائی و نیز کامپیوتر و موبایل و اوراق شناسایی و بعضاً پول و طلا و وسایل منزل، کارگذاشتن شنود در بعضی منازل و محلِّ کار، سعی در ایجاد اختلاف بین بهائیان، سعی در توّاب سازی و سوء استفاده از معدود کسانی که به زور و تهدید بظاهر مسلمان شده بودند، تعقیب و تجسّس و پرس و جو از همسایگان و همکاران و بستگان مسلمان دربارۀ بهائیان، کتمان بهائی ستیزی در سازمان ملل و مجامع بین المللی حقوق بشر، تخطئه و تکذیب و تحقیر گزارش گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متّحد، تحریک و تشویق بعضی حکومت ها چون مالزی و اندونزی و حتّی تطمیع مالی بعضی چون یمن برای بهائی ستیزی در کشورهای مزبور، تحریک و تهدید و بعضاً بازجویی از هم میهنان عزیز مسلمان درجهتِ عدم معاشرت و معاملات کاری با بهائیان، و بسیاری اقدامات بهائی ستیزانۀ دیگر که در رسانه ها و نیز گزارش های متعدّدِ حقوق بشری مذکور و مستند است.
 
حتّی همین ماه های اخیر و حتّی همین روزهای اخیر موج پلمپ مغازه ها و دستگیری بهائیان در چندین شهر ادامه داشته و دارد. حتّی حالا که در استان کرمانشاه و بیرجند زلزله هم آمده و باید به مردم بیچاره و داغدیده برسند بجای آن به ستمگری ادامه می دهند و بهائیان را می گیرند و مغازه هایشان را می بندند! و بیش از آن، نه فقط ستم بر بهائیان بلکه- به اعتراف خود مسؤولین و ریاست محترم جمهوری و نیز صدا و سیمایشان در روزهای 22 و 24 آبان- ستم بر مردم ایران از طریق ساخت و سازهای بی پایۀ مسکن مهر و نابسامانی در کمک به زلزله زدگان قابل مشاهده است. از زلزله گذشته ستم های پیاپی به مردم ایران از طریق - به قول خودشان- خیانت در بیت المال و اختلاس های مستمر و حیف و میل کردن سرمایه های ملّی به پای این و آن و در عوض نپرداختن حقوق کارگران و دیگران و خلاصه همۀ ستم هایی که هر روز در رسانه ها می خوانیم و می بینیم.

برگرفته از: 

ماخذ: fromdifferentangle.blogspot.com
دکتر نسرین اخترخاوری
ترجمه دیده بان مطبوعات ایران 
جامعه بهائی بارها این مسئله را عنوان کرده است که بهائیان به عضویت هیچیک از احزاب سیاسی در نمی آیند، در امور سیاسی مداخله نمیکنند و از قبول مشاغلی نظیر وزارت، سفارت، عضویت در مجالس شورا (پارلمان) و هر آنچه که مستقیماً به سیاست مرتبط است معذورند و به دنبال تشکیل احزاب سیاسی نیستند. همانطور که میدانیم گرچه بهائیان در بسیاری از کشورهای جهان، از آزادی کامل در تشکیل احزاب سیاسی برخوردار بوده اند، ولی تا حال در هیچ کجای دنیا [بر اساس تعالیم دیانتشان] هیچ حزب سیاسی تشکیل نداده اند. این نکته بوضوح نشان مى دهد که بهائیان، [در هیچ کجای دنیا] منجمله در جهانِ عرب، تمایلی به دخالت در امور سیاسیه ندارند. بر طبق اصول دیانت بهائی، پیروانِ این آئین، موظف به اطاعت تام از قوانین و مقاماتِ حکومتیِ کشورهائی هستند که در آن سکونت دارند. علاوه بر این، بهائیان معتقدند که نه تنها باید عشق و ایمان حقیقی خود را نسبت به وطن خویش ابراز دارند، بلکه در درگاه پرورگار مسؤولند که به همان نسبت با علاقه و سعی فراوان به خدمت تمام نوع بشر اعم از هر قوم و نژاد و جنسی بپردازند.
یکی از اتهامات بی پایه و اساسی که بر بهائیان وارد شده و جامعۀ بهائی شدیداً آن را رد میکند این است که پیروان این آئین دست نشاندگانِ دولت اسرائیل هستند، از تأسیس این دولت حمایت کرده و با صهیونیسم رابطۀ تنگاتنگ تاریخی دارند. 
مطالبی که در ادامه میخوانید، برخی توضیحات دربارۀ رفع این گونه اتهامات است:
وجود مراکز اداری جهانی بهائی در کشور اسرائیل کنجکاوی بسیاری را دربارۀ رابطه بین بهائیان و دولت اسرائیل بر انگیخته و این حضور را مورد سؤال قرار داده است. از نظر تاریخی کاملاً مشخص است که تبعید حضرت بهاءالله به شهر عکّا به ارادۀ سلطان عثمانی و علیرغم تمایل شخصی ایشان صورت گرفته است. در آنزمان شهرهای عکّا و حیفا در سرزمین فلسطین که بخشی از قلمرو حکومت عثمانی بود قرار داشتند. در حالی که دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ و بعد از گذشت ۵۶ سال از وفات حضرت بهاءالله بنیانگزار آئین بهائی و ۲۷سال بعد از درگذشت فرزند ارشد ایشان، حضرت عبدالبهاء تاسیس گشت.

رساله‌ی مدنیه؛ نقشه‌ای برای اصلاح ایران

مینا یزدانی*
 

 

رساله‌ی مدنیه یکی از مهم‌ترین کتاب‌های عبدالبهاء است که در آن به شرح و تحلیل مسائل بنیادی ایران در زمان خود پرداخته و نقشه‌ای برای اصلاحات دینی و اجتماعی ایران پیشنهاد کرده است.

عبدالبهاء رساله‌ی مدنیّه را در سال ۱۸۷۵، به توصیه‌ی پدرش، بهاءالله، بنیانگذار آیین بهائی نوشت. در آن زمان 31 سال از سنش می‌گذشت و در عکا زندگی می‌کرد. چند سالی پیش از نگارش رساله‌ی مدنیّه صدراعظم ترقّی‌خواه ایران، میرزا حسین‌خان قزوینی مشیرالدّوله، سپهسالار، و همفکران او اصلاحاتی را در مملکت آغاز کرده بودند و شخص شاه را نیز در این زمان رویِ دل به سوی اصلاحات بود. (1) این است که در متن رساله‌، عبدالبهاء انگیزه‌ی نگارش درباره‌ی ایران را تعلق «رأی جهان‌آرای پادشاهی بر تمدن و ترقی و آسایش و راحت اهالی ایران»‌ ذکر می‌کند: «این عبد لازم دانسته به شکرانه این همتِ کلیه مختصری در بعضی مواد لازمه لوجه‌الله مرقوم نماید.» عبدالبهاء نام خود را در کتاب ذکر نمی‌کند «تا واضح و مبرهن گردد مقصدی جز خیر کل» نداشته‌ است. همین تدبیر باعث شد که بسیاری در ایران این اثر را بخوانند، و بعدها دو تن از تاریخدانان نامی ایران در آن «دفاعی با قوت از اندیشه‌ی ترقّی» بیابند و از آن به عنوان «بازنمای سیاست ترقّی‌خواهی» یاد کنند. (2) رساله‌ی مدنیّه اثری چند وجهی و چند لایه است که درباره‌ی آن تحقیقات متعددی انجام شده و می‌شود. این گفتار به معرفی مختصری از آن بسنده می‌کند.
 

خلاصه‌ی کتاب

 

 
رساله‌ی مدنیه با مقدمه‌ای درباره‌ی امتیاز انسان به دانش و هوش، آثار و نتایج این‌دو، تحسین خدمت به همه‌ی مردم، دعوت برای حصول سعادت بشر و آبادی و ثنای پیامبر اسلام آغاز می‌شود. شرحی از گذشته‌ی پر‌افتخار ایران می‌دهد و ایرانیان را به کوشش تشویق می‌کند، و از قصد پادشاه ایران بر فراهم آوردن بساط ترقی ایران یاد می‌کند.
 
سپس اشاره می‌کند که بعضی نفوس نظر به اغراض ذاتی و منفعت شخصی خود با این اصلاحات مخالف‌اند. ‌‌کتاب این مخالفین را به چهار دسته تقسیم می‌کند و با ذکر مختصری از نظر هر دسته، با تفصیل به رفع شبهات ایشان و بیان هدایات خود می‌پردازد. مخاطب رساله‌ی مدنیه آن زمان در واقع هم مردم ایران و هم اولیای امور بودند.
 
عبدالبهاء علاوه بر آراء و افکار خود، گزیده‌ای ‌از آیات قرآن و احادیث اسلامی، داستان‌ها و مطالبی از تاریخ ایران و جهان، و تاریخ ادیان مختلف، ابیاتی از اشعار فارسی و عربی و مطالبی دیگر نیز در محتوای کتاب گنجانده است.
 

 

گذشته‌ی ایران
شرط تازۀ رفع محرومیّت بهائیان از ورود به دانشگاه
 
از آغاز حکومت جمهوری اسلامی ایران تا حال، به علّت "تعصّبات خشک مذهبی و ملاحظات دنیویِ برخی از مراجع دینی" (1) هزاران بهائی از کار و تحصیل اخراج و محروم و چند هزار نفر به زندان محکوم و بیش از 220 نفر توسط جمهوری اسلامی ایران اعدام و اموال جامعۀ بهائی و نیز دارائی های چند هزار از ایشان مصادره و ده ها قبرستان ایشان ویران و علیه ایشان در رسانه ها نفرت پراکنی شده است. (2)
 
بیشتر در دو دهۀ اوّل حکومت، رفع تضییقات و ستم های فوق مشروط به تبرّیِ بهائیان از دیانتشان و تشرّف به اسلام بود! بعضی مسؤولین جمهوری اسلامی ایران در سه قوّۀ قضائیه و مقنّنه و مجریه با تأیید رهبری حکومت (3) صریحاً به بهائیان می گفتند از فرقۀ ضالّۀ بهائیّت کتباً توبه کنید تا اعدام نشوید، اموالتان مصادره نشود، از کار اخراج نشوید، وارد دانشگاه شوید، از زندان آزاد گردید، و...! امّا همین مسؤولین در مجامع جهانی از جمله سازمان ملل ادّعا می کردند کسی در جمهوری اسلامی ایران به خاطر عقایدش از حقوق شهروندی محروم نمی شود و با بهائیان به خاطر جاسوسی و اقدام علیه امنیّت ملّی و ضدّیت با اسلام برخورد می شود!
 
از موارد اخیر ستم های فوق که دقیقاً به خاطر عقاید دینی برای چندمین بار تکرار شده، جلوگیری از ورود جوانان بهائی به دانشگاه است. جوانان بهائی که در نُه سال اخیر اجازۀ شرکت در کنکور سراسری را یافته اند، امسال نیز در کنکور 1396 شرکت کرده بودند، ولی مانند هشت سال گذشته، تا حال بیش از 115 نفرشان علیرغم صحّت ثبت نامشان با حیلۀ تکراری "نقص پرونده" مواجه و از ورود به دانشگاه محروم شدند. (4) در بعضی سال ها مثل سال 2007 میلادی بیش از 700 نفر از 1000 نفر بهائی شرکت کننده در کنکور سراسری، با دسیسۀ "نقص پرونده" از ورود به دانشگاه محروم شدند و باقی نیز در ترم های مختلف بتدریج اخراج گردیدند! (5)
 
امّا علیرغم همۀ دسیسه ها و حیله های بکار رفته، طبق اسناد و شواهدی که دیگر کاملاً برملا شده، نه "نقص پرونده" بلکه نَفْسِ "بهائی بودن" علّتِ اصلی محرومیّت ایشان بوده و هست. از جمله مهم ترین این شواهد، سند محرمانۀ "شورای عالی انقلاب فرهنگی" در سال 1369 است که ضمن سیاست گذاری و تعیین خط مشی برای اقدامات مشخصِّ مصوّب علیه کلّ جامعۀ بهائیان ایران در همۀ زمینه های زندگی و حقوق شهروندی، در بند مربوط به دانشگاه در سند مزبور آمده: "در دانشگاه ها چه در ورود و چه در حین تحصیل چنانچه احراز شد بهائی‌اند از دانشگاه محروم شوند."
 
اظهارات رسمی آقای دکتر سیّد مرتضی نوربخش نیز که دارای 22 عنوان سوابق اجرائی از جمله "ریاست دبیرخانه هیئت مركزی گزینش دانشجو" و "عضو هیئت علمی سازمان سنجش آموزش کشور" است، از دیگر شواهد آشکار علت اصلیِ محرومیّت بهائیان از تحصیلات عالیه است. ایشان "در سی و نهمین نشست معاونان آموزشی دانشگاه‌های كشور كه در دانشگاه كردستان برگزار شد، گفت: دانشجویان ادیان ساختگی و اقلیت‌های غیر رسمی كشور [حکومت جمهوری اسلامی ایران دین بهائی را ساختگی و فرقه ای ضالّه می داند و می نامد و لذا آن را جزء اقلیت های دینی رسمی در قانون اساسی به حساب نیاورده است. (6) ] حقّ تحصیل در دانشگاه‌ها را ندارند و اگر در دانشگاهی تحصیل می‌كنند باید برای تأیید صلاحیت به هیئت مركزی گزینش دانشجو فرستاده شوند. وی گفت: پرونده‌های دانشجویان ادیان و اقلیت‌های مذهبی غیر رسمی كه در دانشگاه‌های كشور مشغول به تحصیل هستند برای تأیید صلاحیت عمومی باید به هیئت مركزی گزینش دانشجو ارسال شود... هیئت مركزی گزینش دانشجو بر اساس مصوّبات "شورای عالی انقلاب فرهنگی" وظیفۀ بررسی صلاحیّت عمومی دانشجویان را برعهده دارد. (7)
پذیرش پیامبری جدید امری است مشکل! (۱)
 
نوشتۀ مارتی شیرن (Marty Schirn)
ترجمۀ مهرداد جعفری
 
اوّل سپتامبر ۲۰۱۷
 
زمانی که حضرت مسیح ظاهر شدند از تمامی میلیون ها نفوس در ایّام حیات حضرتشان تنها ۱۲ نفس مخلص حقیقتاً به مقامشان عارف و حَواری ایشان گردیدند.
 
باید گفت چرا عدّۀ کثیری از نفوس آن زمان بیدرنگ از ایمان به ایشان پرهیز نمودند؟ جوابش شاید این است که چنین امکانی نمی دادند که  حضرت مسیح پیامبر و یا مَظهَرِ ظهورِ اِلهی بودند.
 
زمانی که نفسی ادّعا می کند پیامبری از جانب خداوند است، تردید و شکّ تنها عکس العمل در رو دررویی با چنین ادّعائی است. یا این که واضحاً و آشکارا بعضی از نفوس اظهار می دارند «فکر نمی کنم!»
 
هنگامی که ما معتقد به اعتقادات خاصّ خود می باشیم بسیار مشکل خواهد بود که پیامبر تازۀ خداوند را شناخته و قبول نماییم زیرا راحت تریم که با آنچه که به آن ایمان داریم به زندگی خویش ادامه دهیم. بنا به مثال معروف لیوان پر است و دیگر جایی برای اضافه نمودن هیچ نوشیدنی دیگر ندارد.
 
تنها زمانی که ما قادریم قبول نماییم نفسی مَظهَرِ ظهورِ اِلهی است وقتی  است که خالصانه امکان ظهورش را داده باشیم.
 
این امر لازمه اش اقدام به عملی است که نَفسِ اَمّاره قویاً به مقاومت با آن بر می خیزد: و آن اقدام این است که همان لیوان را باید کاملاً خالی نموده و آن زمانی است که آنچه را از رسوم و فرهنگ در حیات خویش آموخته ایم و یا آنچه را که به ما آموخته اند با دقّت مورد بررسی قرار داده و  در ارتباط با مسائلِ اِلهی نکاتی را مجدداً از نو بیاموزیم. اقدام به این امر بِنَفسه شجاعت و تمنّایی شدید لازم دارد. بسیاری از نفوس حتّی در فکر عملی نمودن چنین فرایندی نیستند و یا اصولاً تمایلی به انجامش ندارند که نتیجه اش خود بخود دست رد زدن به سینۀ نفسی که مدّعی  پیامبریِ اِلهی است می باشد.
 
وقتی ما عمداً به پاک کردن خرافاتِ آموختۀ ذهن خویش دست می زنیم، به خود می قبولانیم که آنچه علمای دینی در کلاس های روزهای یکشنبه، والدین ما و حتّی رسوم و فرهنگ ما بدون این که نقشی در یاد گیری آن داشته باشیم به ما آموخته اند، آموزشی ناقص و یا از اصل اشتباه بوده. قبول این نکته بسیار مشکل است و از دردی غیرقابل تحمّل سخن می گوید و همچنین نَفسِ اَمّارۀ ما هم با تمام قوا در مقابله با این نظر سخت می کوشد.
 
ولی چرا می کوشیم به اعتقاداتی که داریم متمسّک باشیم؟ زیرا مایل نیستیم مُرتد محسوب شویم! و یا تمایلی به نگران و ناراحت نمودن دوستان و اعضاء خانوادۀ خویش نداریم و نمی خواهیم امکان مَطرود شدن خود را هم از میان آنان بوجود آوریم. طبیعتاً ما تصوّر می کنیم علمای دینی، کلاس های روزهای یکشنبه، والدین و حتّی رسوم و فرهنگ ما بیشتر می دانند و فِی الحقیقه نمی شود آنان در اشتباه باشند!
 
به هر حال اگر ما حقیقتاً و عمیقاً در تَحَرّی و جستجویِ خویش صادقیم و با فکری روشن مجدداً به دنبال واقعیّت هستیم چاره ای بجز خالی نمودن همان لیوانِ پُر از آنچه که به ما یاد داده اند نخواهیم داشت. حضرت بهاءُالله در یکی از بیانات خویش این نکته را دقیقاً بیان فرمودند: