خبر نامه ولوله در شهر

رای شروع یا قطع اشتراکتان در خبرنامه سایت، آدرس ایمیل خود را در ذیل وارد کنید.

همزمانی محتوا

شبکه های اجتماعی

نگاشته ها

 
حضرت بهاءُالله و رسانه های گروهی
 
نوشته راجر وایت (۱)
 
ترجمه مهرداد جعفری
 
در میان پژوهشگران تاریخ و پیروان دیانت بهائی در غرب خطاب شخصی حضرت بهاءُالله به رسانه های گروهی چندان شناخته شده نیست. لازم است که در این مورد حساسّیّت ها را کنار گذاشت و منطقی دربارۀ شرایطی که باعث شد حضرتشان به چنین عملی اقدام نمایند چند خطی رقم زد.
 
در یک روز بهاری در  شهر یزد در کشور ایران، شهری که از قرن پنجم (میلادی) تا حال بجا مانده و یکی از مراکز تولید قالی ابریشمی و دارای مساجد فراوان می باشد، این واقعه در تاریخ ۱۹ ماه می ۱۸۹۱ (میلادی) در این شهر اتفاق افتاده.
 
جمعیتی پرشور و احساساتی در هنگام هیجان آشوب و بلوائی که درحال وقوع بود درخواست خونریزی بیش تر و کشتن بهائیان منفور را طلب می کردند و در میان این آشوب تنها دو قربانی یعنی دو برادر جوان که در ابتدای سنین بیست سالگی بودند زنده مانده بودند.
 
پیش از این انبوه مردم شاهدوقایع حیرت انگیزی دیگر بودند. جوان ۲۷ ساله ای به نام علی اصغر بعد از حلق آویز نمودنش پیکر وی را با کوبیدن طبل و نواختن دُهُل در خیابان های شهر گرداندند. سپس سر ملّامهدی ۸۵ ساله را از بدنش جدا نموده و جسدش را به همان وضع به محلّۀ دیگر شهر کشیدند که تماشاچیان بسیاری با هیاهوی سرسام آور شادی و موسیقی گردهم آمده بودند تا گردن زدن آقا علی از منسوبین دو جوانی که فعلاً از مرگ رسته بودند نظاره کنند. از این محلّه جمعیت به محلۀ دیگر یزد دوان شدند تا این که شاهد دیدن هیکل ملّا علی سبزواری که گلویش بریده شده بود باشند. سپس به پیکر وی که هنوز جانی داشت حمله نموده و با آلاتی مانند بیل بدنش را قطعه قطعه و سرِ ایشان را آن قدر با سنگ کوبیدند که تمامی آن خُرد و خمیر شده بود. از لحظه دستگیری در حالی که از شهادت قطعی خویش و عظمت آن یقین داشت جمعیّت ملتهب را مخاطب قرار داده و آنان را به تشخیص حقیقت فرا رسیدن "روزی جدید" دعوت نموده بود. در همان حال در محلۀ دیگری هم مردم شهر کشتن محمّد باقر را با شادی و سرور سیر می کردند.
 
کاملاً منصفانه است که در مورد این جمعیّت لجام گسیخته  به نظری از مهر و دلسوزی نگریست زیرا نادانی عمیق و مطیعانۀ مردم به همراه تعصّبات شدید و پر قابلیت که بآسانی از طرف مقامات رسمی تشویق می گردید آتشش زبانه گرفته و به چنین راهی وحشیانه و منحط کشیده می شد. در میان آنان کسانی بودند که از ترس از دست دادن مقام و قدرت و منافع خویش کاملاً حسابگرانه به همراه  بسیاری از اوباش و آنانی که عاطل و باطل به دنبال شور و هیجان بودند و بدون شکّ کاملاً مُجاب شده که رفتار و کردارشان در درگاه الهی کاملاً مقبول و پُر ثواب است و باعث رضایت پیامبر الهی و علما می باشد و مرتبتی بلند در عالم بسیار مهمّ بعد از مرگ خواهند داشت. بنابر این اصل و با اعتقادی چنین خالصانه ایشان قیام به مشارکت در چنین خونریزی بر علیه کسانی نموده بودند که به اصطلاح دشمنان دیانتشان بود که از قدیم الایّام استقرار یافته بود. این شرایط مثال واضحی است که در میان محقّقین مشهور است به این که "نیروی زیاد و فشار فوق العاده به موجودیّت و یا ماهیّتی نتیجۀ معکوس خواهد بخشید". اصل این فرضیه این است که هر امری زیادی اش اگر تا حدّی فراوان اعمال گردد به نحوغیرقابل انتظار و تعجّب آوری نتیجۀ معکوس می بخشد.
برگرفته از: http://noghtenazar.org/node/248
 
ظهورِ حقّ هویدا شد زِ شیراز
بپا بنمود شوق و شور و آ واز
ندایِ دلنشینِ رَبِّ رَحمن
صَلا زد نوعِ انسان را به ایمان
گروهی عاشقان سویش دویدند
سَر و سینه به راهِ او دَریدند
شهادت ها به راه او خریدند
چون ایشان در جهان مردم ندیدند
ندایِ حقّ شَرَر زَد خاکِ طهران
بشد اَمرِ خدا آنجا نمایان
زِ شیراز و زِ طهران سویِ بغداد
خداوند این ندایِ پاک سَر داد
ندایِ جان فزایِ صلح و وحدت
وفا و رحمت و عشق و مَحَبَّت
ولكن از بدیِ جان و دل ها
 
صعودِ محبوبِ اَبهیٰ و عهد و میثاق آن دلبرِ یکتا
 
 
خون کرده به شب دل ها، هجرانِ خورِ اَبهیٰ
با دردِ فِراقِ او، جان ها همه در غوغا
از عشق و وفای او، واله دلِ هر شیدا
معشوقِ دل و جان ها، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
یادِ مِحَنِ جانان، زیرِ غُل و در زندان
آن سِجنِ بدِ عَکّا، مَسجونیِ در طهران
آتش همه در جان ها، اُفتاده از این هجران
معشوقِ دل و جان ها، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
دستِ عاشقان سویش، دل ها گِره در مویش
رویِ دلِ مشتاقان، مفتون همه در سویش
بی دلان و مَدهوشان، گویند چنین دلکَش
معشوقِ دل و جان ها، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
هان جَمالِ اَبهیٰ بین، با اراده و تمکین
غُصنِ اَعظم و شوقیٖ، کرده جانشین تعیین
 
 
عاشقان زِ جانْ سوزی، گفتند چنین غمگین
معشوقِ دل و جان ها، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
بیتِ عدلِ اَعظم را، کرده مَرجَعَش اَبْهیٰ
 
 
تا جهان کُنَد اِحیاء، با بلوغِ انسان ها
شُکرِ دَرگهِ مولیٰ، رو به قبلۀ عَکّا
جان فِدای رویی که، قَدْ غابَ مِنَ الدُّنیا
حضرتِ بَهاءُالله، در خطابِ اَهلُ الله
فرموده به اطمینان: اِنّا مَعَکُم وَالله
پس مشو همی حیران، خدمتی بکن لِله
گر که جان همی خواهی، زَن صَلای یا اَبهیٰ
 
 
 
دوست عزیز جناب حسن بهگر دوباره ملاحظه فرمایند
 
جناب بهگر عزیزم، با درود و آرزوی شادی حقیقی برای شما، دیروز مقالۀ شما را تحت عنوان «سیاست بد است و مذهب خوب است؟» در اینجا https://www.tribunezamaneh.com/archives/192687 خواندم. قسمتی از مقالۀ شما- که در پاسخ به سه مقاله بود- در پاسخ به مقالۀ بنده بود که قبلاً در اینجا منتشر شده بود:
 
این برادر حقیرتان از پاسخ مفصّل به ایرادها و سوءِ برداشت ها برمبنای نقل قول های ناقصی که از مقالۀ بنده آورده اید می گذرم زیرا با مقایسۀ دوبارۀ مقالۀ حقیر و مقالۀ خودتان خود متوجّه می شوید و مضافاً شرط دوستی نیست که در پروسه ای اُفتیم که برای مدّتی مقاله در پاسخ به یکدیگر بنویسیم و از اصلِ حقایق دور شویم.
 
اصل سؤال شما دربارۀ دخالت یا عدمِ دخالت بهائیان در سیاست بود. دوست عزیزم بنده سعی کردم منابعی مهمّ در جواب همین سؤال شما ارائه دهم و خواهش کردم با مطالعۀ آنها وجوه مختلف موضوع را بررسی محقّقانه و منصفانه بفرمایید تا کم و کیف نظرِ دیانت بهائی را در این خصوص متوجّه شوید. امّا نمی دانم شما عزیز چرا چنین نوشته اید:
 
«آقای صبوری مرا رجوع داده اند به برخی منابع مذهبی بهائیّت ولی درمورد اصل جدائی دین از سیاست یعنی لائیسیته سخنی نمی گویند بلکه اصرار به تبلیغ دینی خود دارند و مدّعی هستند عبدالبهأ در رسالۀ مَدَنیّه "برای اوّلین بار از دموکراسی سیاسی سخن گفت که برای ایران و ایرانیان تازگی داشت. او از توسعه و داشتن حقوق برابر سیاسی و دموکراسی سخن گفت."»
 
حال آن که جملۀ «برای اوّلین بار...» در مقالۀ حقیر نیست و در مقالۀ دیگری از نویسندۀ دیگری است که خودتان در مقاله تان به آن اشاره کرده اید! و ای کاش به رسالۀ مَدَنیّه رجوع شود تا اهمّیّتِ این رساله معلوم گردد. همچنین فرموده اید بنده «درمورد اصل جدائی دین از سیاست یعنی لائیسیته سخنی نمی گویند بلکه اصرار به تبلیغ دینی خود» دارم! جناب بهگر عزیزم، بنده دقیقاً منابعی را خدمتتان معرّفی کردم که وجوه مختلف پاسخ به سؤال شما را در بردارد. دوست عزیز من آیا در فضائی دموکراتیک که آن عزیز به دنبال آن هستید، معرّفیِ منابعی برای مطالعه «اِصرارِ در تبلیغ دینی» است؟! اگر این طور است آیا شما تبلیغ لائیسیته می فرمایید؟! چرا نباید شما و سایر عزیزان هموطن، خود به چشم خود آثار و منابع اصلی بهائی را مطالعه و بررسی فرمایند؟! از اینها گذشته بر فرض که شما معرفی منابع را تبلیغ بدانید، مگر از شرایط آزادی عقیده در دموکراسی، تبلیغ همان عقیده با رعایت قانون نیست؟
 
در مقاله تان مطالبی را به بهائیان نسبت داده اید که صحیح نیست. و علّت آن هم این است که به منابعِ تقدیمی مراجعه نفرمودید. به دلیل مَحَبّتی که به آن عزیز- که مدافع حقوق اقلیّت های مذهبی از جمله بهائیان هم هستید- دارم از پاسخ به یک یک آنها می گذرم و همان طور که عرض کردم تمنّا دارم منابع مزبور را سَرِ فرصت و با حوصله و منصفانه و عمیق مطالعه و بررسی فرمایید تا ملاحظه فرمایید پاسختان صریحاً داده شده است.
 
از آنجا که احتمال می دهم مطالعۀ همۀ منابع را مایل نباشید و یا فرصت نکنید، تقاضا و تمنّا دارد برای شروع تحقیقاتتان فقط و فقط پیام بسیار بسیار بسیار مهمِّ مرکزِ جهانی بهائی، بیتُ العَدلِ اَعظم، را خطاب به بهائیان ایران مورّخ ١ شَهرُالعَلاء ١٦٩ بدیع مطابق با ١٢ اسفند ١٣٩١ و ۲مارچ ۲۰۱۳، در این آدرس: https://www.payamha-iran.org/node/78 مطالعه فرمایید. پاراگراف آغازین پیام مزبور چنین است:
 
 
«دوستان عزیز و محبوب،ظلم و ستمی که جامعۀ مُمتَحَن و غَیورِ اِسمِ اَعظم [منظور بهائیان اند] در سرزمینِ مقدّس ایران در طیّ سی و چهار سال گذشته با آن مواجه بوده دنبالۀ حملاتی است که در تاریخ صد و شصت و نه سالۀ آیین بهائی همواره با شدّتی کم تر یا بیش تر ادامه داشته است. بر خلاف انتظار کسانی که مصمّم بر تضعیف جمع پیروان حضرت بَهاءُالله در زادگاهِ آیینِ مقدّسش می‌باشند، دسیسه‌های دشمنان بِالمَآل موجبِ تقویتِ روحِ ایمانِ اَحبّا [بهائیان] و تحکیمِ بنیانِ جامعه شده است. ایرانیانِ گرامی که خود قربانیِ مَظالمِ فراوانند نه تنها بر بی‌عدالتی‌های وارده بر بهائیان واقفند بلکه در خدمات خالصانه و مستمرّ این جامعه نیرویی سازنده در جهت تغییر و احیایِ ایران عزیز مشاهده می‌کنند. با افزایش احساس هم‌دردی ملّت نسبت به هم‌وطنان بهائیِ خود، ندایِ مردمِ شریفِ آن سرزمین برای رفعِ موانعی که شما را از مشارکت در عرصه‌های مختلفِ حیاتِ اجتماع باز می‌دارد بلندتر می‌شود. پس جای تعجّب نیست اگر سؤالات مربوط به موضع بهائیان نسبت به امور سیاسی اهمّیّت بیش تری ‌بیابد.»
بشارت حضرت باب دربارۀ غلبۀ «مَنْ یُظهِرُهُ الله» و تبدیل زمین

به قطعه ای از رضوانِ اَعظم

(باب 13 از واحد 3 بیان فارسی)
 
 
«قَسَم به ذاتَ اِلهی عَزَّ وَ جَلَّ که اگر اُولوالحُکم و عِلمِ [دو طبقۀ حکمرانان و عُلماء] زمانِ مَنْ یُظهِرُهُ الله [کسی که خدا او را ظاهر می کند= حضرت بهاءُالله] در ایمانِ به او متّفق گردند راضی نیست که اَحَدی از اَهلِ بیان [بابی هایی که منتظر ظهور حضرتشان بودند] را بر رویِ اَرض باقی گذارد چگونه غیرِ او [غیرِ بابی ها را] را. همّت ورزیده و نصرتِ حَقِّ مُطلق نموده تا آن که هیچ شیء نمانَد اِلّا آن که داخل در جَنّت شود. اینست فضلِ اَعظم و فوزِ اَکبَر در هر ظهوری که کُلِّ ما عَلَی الاَرض [همۀ آنانی که روی زمین اند] در ظِلِّ آن ظهور مُدَیِّنْ به دینِ او [پایبند و متمسّک به دینِ او] شوند. آن وقتْ نَفْسِ مَشیَّتْ [مَظهَرِ ظهور؛ حضرت بهاءُالله] راضی می گردد و اِلّا لَمْ یَزَلْ [همیشه] سائِل از فضلِ خدا است تا وقتی که شَوَد و مَفَرّی نیست که خواهد شد زیرا که خداوندْ مقتدر بر هر شیء بوده و هست و در هر کَورْ [دوره ای از ادیان] به هر قِسم مصلحتِ کُلِّ خلق است اَسباب را جاری خواهد فرمود و آخِر کُلِّ ما عَلَی الاَرض را قطعه ای از رضوانِ اَعظم خواهد فرمود. اِنَّهُ کانَ عَلّاماً مُقتَدِراً قَدیراً.»
 
 

جناب حسن بهگر ملاحظه فرمایند
 
آقای حسن بهگر از هم میهنان لائیک مقاله ای تحت عنوان «سخنی با هموطنان بهائی» در سایت «ایران لیبرال» نوشته اند (1) و مطالبی به صورت پرسش از بهائیان مطرح کرده اند. از آنجا که نوشته اند: «امیدوارم این پرسش را عزیزان بهایی به دل نگیرند. هدف روشن شدن مسأله است و آنچه مد نظر است بهروزی همگانی ایرانیان است، فارغ از مذهبشان.» ضمن تشکر از حُسن نیّت و دفاع ایشان از حقوق همۀ ایرانیان عزیز از هر عقیده و آئین، باید عرض کنم بنده و بهائیان نه تنها دلگیر نمی شویم بلکه خوشحال هم می شویم که عزیزان لائیک ما هم جویای اطلاع و مطالعۀ بیش تر دربارۀ بهائیان و عقاید و رفتارشان باشند. لذا مطالب مختصری را در طبق اخلاص تقدیمشان می کنم و امیدوارم برای شروعِ مطالعاتِ بیش تر ایشان در زمینه هایی که عرض خواهم کرد درآمدی مفید باشد.
 
قبل از پرداختن به «اصل مطلب» که در مقاله تان ذکر کردید دربارۀ دو خاطرۀ مذکور باید نکاتی عرض کنم. دربارۀ خاطرۀ اوّل باید با تعجّب بگویم شرکت بهائیان در مراسم تدفین دوستان غیر بهائیشان و خواندن دعا برای ایشان نه تنها عیب نیست بلکه نشانه ای از صفات انسانی است و جای تشکّر دارد. در هزاره ای که آغاز شده لابد ملاحظه فرموده اید که مثلاً وقتی هنرمندی- مثلاً مرحوم جمشید مشایخی- و یا عده ای- مثلاً در عملیاتی تروریستی یا غیر آن- فوت می کنند یا کشته می شوند، در جمع یادبودشان همۀ مردم با عقاید گوناگون شرکت می کنند و هر یک به سبک اعتقادات خود ادای احترام و یا طلب آمرزش می کنند و بدیهی است این دلیل بر این نیست که متوّفی یا کشته شدگان معتقد به عقاید گوناگون مردم مزبور بوده باشند.
 
بسیاری دوستان غیر بهائی بر مزار دوستان بهائی خود حاضر می شوند و ادعیۀ خاصِّ دینی خود را می خوانند. به علّت هدف اصلی دیانت بهائی که «وحدت عالم انسانی است» همۀ مردم با هر عقیده در «مَشرق الاَذکار» بهائی (2) که از جمله مکان های دعا و خدمتِ بهائیان است شرکت می کنند و دعای دین خود را می خوانند. و یا چنان که در زیر اشاراتی شده، هم اکنون هموطنان بهائی و غیر بهائی در خود ایران عزیزمان در مواردی که امکانش هست به خدمات متنّوع به جامعۀ هم میهنان مشغولند و تعداد معتنابهی از بهائیان نیز به همین خاطر زندانی شده و می شوند. لذا این که نوشته اید «بنابراین نسبت دادن اعتقاد مذهبی به پرویز، آنهم وقتی دستش از دنیا کوتاه شده، کار درستی نبود»، باید عرض کنم دعا خواندن مزبور، نسبت دادن «بهائی» به مرحوم پرویز نیست چه که دوستان کمونیست ایشان که ایشان را می شناخته اند قطعاً با خواندن یک دعای بهائی در مراسم یادبودِ ایشان در کمونیست بودن ایشان شکّ و شبهه ای پیدا نمی کنند! و نیز اساساً طبق اعتقادات امثال آن مرحوم، دنیای دیگری برای ایشان وجود نداشته که دستشان از این یکی کوتاه شده باشد و در دنیای دیگری ناراحت شده باشند که چرا فامیل بهائیشان برایشان دعا خوانده است!
 
تقاضا از آقای سروش برای بازنگری نظراتشان راجع به بهائیان در برنامۀ پرگار
 
در اسفند 1397 در برنامۀ پرگار در تلویزیون بی بی سی با عنوان «مناظره های انقلاب، دو مهمان، چهل سال بعد» آقای سروش در جواب سؤالات تهیه کننده و مجری برنامه آقای داریوش کریمی مضامین زیر را راجع به خودشان و انجمن حجّتیّه و بهائیان می گویند که چون بعضاً مخالف حقیقت و یا اشتباه است جا دارد، که شخصیّتی چون ایشان که ادّعا می شود در تحقیقات اسلامی- فلسفی- عرفانی- فقهی- کلامی- قرآنی- سیاسی خودشان تجدید نظر کرده اند، در آنها نیز تجدید نظر و بازنگری و تصحیح کنند. مضمون آنچه ایشان گفتند- و قبلاً نیز در جاهای دیگری هم نوشته یا گفته و تکرار کرده بودند و به تقسیم بندی نگارنده چهار مورد اصلی را شامل می شود- چنین است:
  
«(الف) انصاف باید داشت حجّتیّه در پی آزار بهائیان نبودند و با آنان یک کار بسیار دموکراتیک علمی اعتقادی مباحثاتی می کردند. حجّتیّه ای ها به زحمت جلسات بهائیان را پیدا می کردند و می رفتند آنجا. من خودم به جلسات بهائیان نرفتم ولی من شناخت دارم از افرادی که آنجا بودند و نحوۀ کارشان و از تعلیماتی که آنجا بود و از شیوه های عملیشان. آنها برای دعوا نمی رفتند. می رفتند کسی آنجا طعمۀ بهائیان نشود و سرِ این گاه کشمکش های کوچکی رخ می داد. (ب) بهائیّت در زمان شاه نسبتاً دست بازی داشت و جلساتش را برقرار می کرد. (ج) زیر یک سال در کلاس های سطح عالی حجّتیّه شرکت کردم. احساس می کردم که به کار من نمی آید و من نمی خواهم اینها را به کار ببرم. همین قدر که من اطلاعاتی از کیش بهائیت به دست آوردم کار خودم را تمام یافته انگاشتم و بیرون آمدم. (د) (مجری می پرسد: از رعایت حقوق دیگران صحبت کردید ولی امروز علیرغم اعتقادتان به سکولاریسم و دموکراسی از حقوق بهائیان چندان صحبت نکردید و آزار و اذیّت بهائیان را محکوم نکردید؟!) آقای سروش جواب می دهند: اوّلاً از بهائی ها بپرسید؛ آنها هم راجع به تضییع حقوق دیگران و بنده که این همه حقوقم تضییع شده سخنی نگفتند. هیچ سخنی نگفتند یعنی قصّه یک طرفه نیست؛ فقط بهائی ها نیستند که اذیّت می شوند، خیلی ها هستند. (مجری می پرسد: آیا مواضع سیاسی و حرکات دیدگاه های خودتان را بر اساس این که آن طرف چطور عمل می کند اتخاذ می کنید؟) جواب آقای سروش: نه فقط بهائیان نیستند که حقوقشان تضییع شده خیلی افراد و اقوام هستند که حقوقشان تضییع شده بنابراین اگر بنا به صحبت باشد باید در مورد همۀ اینها صحبت کنیم. بهائیان راجع به هیچ کسی که حقوقشان تضییع شده سخن نگفته اند جز در مورد خودشان و این انتقادی است به آنها. اما بنده با پلورالیزم دینی تکلیف بهائی ها را هم روشن کردم هیچ کسی به روشنی من در این باب سخن نگفته است. باید حقوق مساوی داشته باشند. من به اندازۀ کافی راجع به همه ای که به ایشان ظلم شده به اندازۀ مساوی سخن گفته ام و هیچ کسی را مفرد به ذکر نکرده ام یعنی نام نبرده ام لذا جای گله ای نیست. (مجری می پرسد: آیا این کفایت می کند؟) آقای سروش جواب می دهند: نه هیچ من از قوم کُرد و دیگران هم سخن نگفته ام بطور کلی گفته ایم به این خاطر که من به ماهیّت حکومت و ستم آن کار داشتم نه اقوام تحت ستم.»
 
در مورد (الف) که می گویند: «انصاف باید داشت حجّتیّه در پی آزار بهائیان نبودند و با آنان یک کار بسیار دموکراتیک علمی اعتقادی مباحثاتی می کردند. حجّتیّه ای ها به زحمت جلسات بهائیان را پیدا می کردند و می رفتند آنجا. من خودم به جلسات بهائیان نرفتم ولی من شناخت دارم از افرادی که آنجا بودند و نحوۀ کارشان و از تعلیماتی که آنجا بود و از شیوه های عملیشان. آنها برای دعوا نمی رفتند. می رفتند کسی آنجا طعمۀ بهائیان نشود و سرِ این گاه کشمکش های کوچکی رخ می داد.» باید گفت اقدامات انجمن نه تنها دموکراتیک و علمی نبود بلکه ضد دموکراتیک و ضدّ حقوق بشر و غیر علمی و بعضاً حتّی غیراسلامی بود. در نتیجه عجیب است که آقای سروش می گویند درمورد آنها شناخت دارند! بعضی از شواهد این حقیقت (1) عبارتند از:
 
* انجمن حجّتیّه تشکیلات و سلسله مراتب مخفی و سرّی وشبه پلیسی با 12000 عضو داشته و اعضای تعلیم دیدۀ آن با روش‌ها و شگردهای اطلاعاتی پیچیدۀ سازمان های سیاسی با حیله وارد جلسات و تشکیلات بهائی می شدند و بعضی جاسوسان زبدۀ آن با نام های مستعار به ظاهر دیانت بهائی را قبول می کردند و حتّی بعضاً به عضویت تشکیلات بهائی درمی آمدند و اسناد و مدارک و آمار و نشانی های بهائیان و مشاغل و فعالیّت های آنان را به انجمن گزارش می دادند. (2) جاسوسان حجّتیّه با شیوه های مختلف كه ملایم ترین آن تحریف آموزه های امر بهائی و تحقیر بنیانگذاران آن بود تا اِعمال ِ تهدید و هوچی گری در مجامع بهائی، به برهم زدن اجتماعات بهائی و گاه ضرب و شتم بهائیان همّت می گماشتند (3) و در این مسیر افراد مسلمانی را که راجع به دین بهائی تحقیق می کردند شناسایی کرده و با تعقیب آنها و تحمیل نظرات و ایجاد رُعب و وحشت مانع ادامۀ تحقیقشان می شدند که این روند مخالف روش دموکراتیک و بندهای منشور حقوق بشر و آزادی عقیده و نیز حتّی مخالف فقه شیعه بود که تقلید را فقط در فروع دین جائز می داند و نه در اصول دین که از جمله شامل ردّ یا قبول عقیده یا دینی می شود.
از جمله حکمت های تکرارِ تکبیراتِ نازله در آثار بهائی
مثلِ تکبیرِ "اللهُ اَبهیٰ"
 
حکمِ وجوب و تکرارِ اَذکار و اَدعیۀ گوناگون به تعداد زیاد در ادیان قبل و به تعداد بسیار کم تر در دین بهائی وجود دارد. برای درک بعضی حکمت های تکرارِ هر بار تکبیراتی چون تکبیرِ "اللهُ اَبهیٰ" (1) در دین بهائی می توان آنها را در خود آثارِ منصوصِ بهائی جست.
 
به عنوان مثال حضرت بهاءُالله در یکی از زیارتنامه های جناب بابُ الباب که به اِعزاز همشیرۀ ایشان با خطاب "قانِتة الکُبریٰ" ملقب به "وَرَقَةُ الفِردَوس" نازل فرموده اند ضمن آیات مبارکه در مقام جنابشان خطاب به وَرَقَةُ الفِردَوس می فرمایند: «وَ اِذا اَرَدتِ الشّروعَ فیٖ زیارَتِکِ مَطلَعَ الاَسماءِ وَ مَنبَعَها وَ مَشرِقَ الصِّفاتِ وَ مَخزَنَها قومیٖ ثُمَّ وَلّیٖ وَجهَکِ شَطرَ الفِردَوسِ مَقرَّ الّذیٖ دُفِنَ فیهِ اسْمُ الاَوَّلِ وَ جَعَلَ اللهُ مَشهَدَ هَیکَلِهِ المُقَدَّسِ العَزیزِ المُنیرِ فَلَمّا وَجَّهْتِ قِفیٖ بِالاِستِقرارِ وَ کَبِّرِی اللهَ رَبَّکِ تِسعَةَ عَشَرَ مَرَّةً وَ فیٖ کُلِّ تَکبیرٍ یَفتَحُ اللهُ باباً مِنْ اَبوابِ الرِّضوانِ اِلیٰ وَجهِکِ وَ یَهُبُّ عَلیکِ عَنْ جِهَةِ الجِنانِ رائِحَةُ السُّبحانِ وَ کَذلِکَ قُضِیَ الاَمرُ مِنْ لَدُنْ عَزیزٍ حَکیمٍ. ثُمَّ تَبَهِّی اللهَ تِسعَةَ عَشَرَ مَرَّةً ایقاناً لِاَمرِهٖ وَ اِقراراً لِسُلطانِهٖ وَ اِعزازاً لِنَفسِهٖ وَ اِذعاناً لِظُهُورِهٖ وَ اِقبالاً اِلیٰ وَجهِهِ المُقدَّسِ الطّالِعِ الظّاهِرِ الباهِرِ اللّائِحِ المُشرِقِ المُنیرِ وَ قُولیٖ... الخ» (2)
 
با توجّه به بیان مبارک فوق می توان درک کرد که مثلاً هنگام گفتن تکبیر "اللهُ اَبهیٰ " در هر روز به تعداد 95 بار، با هر بار "اللهُ اَبهیٰ " گفتنِ با توجّه و اخلاص، انسان چه حالات معنوی و روحانی را می تواند تجربه کند که از جملۀ این حالات مواردی است که در زیارتنامۀ مزبور اشاره شده است که فردی که تکبیر می گوید ضمن اقرار و ایقان و اعزاز و اذعان و اقبال به درگاه الهی، خداوند با هر تکبیری بابی معنوی از ابواب رضوان را بر وجهش می گشاید. با الهام از آیات مربوطه در زیارتنامه می توان حکمت هر بار تکبیر گفتن "اللهُ اَبهیٰ " را نیز در حدّ عرفان خود فهمید.
 
و در توضیحی از حضرت عبدُالبهاء دربارۀ تکبیر اللهُ اَبهیٰ  اهمّیّت و شکوه و معنای هر تکبیرِ 95 بار در روز بیش تر روشن می گردد. حضرتشان می فرمایند: «... این تحیّتِ اللهُ اَبهیٰ  کوسِ [طبلِ] ربوبیّتِ جمالِ احدیّت است که در قلبِ امکان تأثیر نماید.» (3)
 
موردی که در بالا ذکر شد مربوط به حکمت و کیفیت و حالت روحانیِ ادایِ هر بار تکبیر و ارتباط فرد با خدا است. امّا از جنبۀ حکمت و علّتِ ذکرِ اعدادی چون 9 و 19 و 95 در تکرار تکبیرات و بعضی ادعیه(مثل دعای "هَل مِن مُفَرِّجٍ غَیرُالله..." و امثال آن) باید گفت طبق آثار بابی و بهائی چون محور و مبنای تعالیم الهی "توحید" و "وحدت" است، علاوه بر استفاده از کلمات و آیات که در قالب حروف الفبا برای بیان توحید و وحدت در عوالم حقّ و امر و خلق به کار می رود، از بعضی اعداد هم به عنوان نشانه و سمبلی از توحید و وحدت استفاده می شود. مثلاً عدد 9 که به حروف ابجد با کلمۀ "بهاء" مطابق است و "بهاء" مظهر وحدانیّتِ الهی است لذا سمبلی از وحدت و توحید محسوب می شود. یا عدد 19 چون به حروف ابجد مجموعِ حروفِ "و"، "ا"، "ح"، "د" (واحد) است لذا رمز و سمبلی از توحید و وحدت است. یا عدد 95 چون حاصل ضرب 5 در 19 است و 5 نیز به حروف ابجد مطابق با نام مقدّس حضرت "باب" است لذا این حاصل ضرب نیز رمز و سمبلی از توحید است. خود اعداد فی نفسه دارای مقام خاصّی نیستند ولی چون نشان از مَظاهرِ ظهور و توحید و وحدت دارند و به ارادۀ مَظاهرِ ظهور در آیات و کلمات ربّانی و تعالیم الهی بکار رفته اند مورد توجّه هستند.

 
زلزله و انسان

در این جهان خاکی موجودات به وجود می آیند و از بین می روند. جمادات، گیاهان، حیوانات، انسان همه و همه از «ترکیب» عناصر به وجود می آیند و پس از طیّ مراحلی با «تحلیل» و تجزیۀ عناصر از بین می روند. این ترکیب و تحلیل سیری است طبیعی که حاکی از «تغییر»ی دائمی است. کائنات دائم در حال تغییر و از حالتی به حالتی دیگر شدن هستند. کرۀ زمین و اجزاء آن نیز از این سیرِ طبیعی مستثنی نیست و دائماً در حال تغییر بوده و هست و خواهد بود؛ به قولی «ایست در کائنات نیست». زلزله و سیل و طوفان و رعد و برق و باران و برف و تگرگ و خسوف و کسوف و خشکسالی و سایر وقوعاتِ آن و نیز بیماری هایی چون وبا و سرطان و دیگر وقوعاتِ ناگوار نیز همین سیر طبیعی تغییر و تبدیل است.
 
صرف نظر از یادآوری این قانون طبیعی، با وقوع زلزلۀ اخیر در استان کرمانشاه و زنده شدن خاطراتِ دردناک زلزله های گذشته در طبس و بم و رودبار و منجیل و دیگر نقاط ایران و جهان، بحث های مختلفی از جمله بحث علل زلزله و دیگر حوادث طبیعی مجدداً در جامعه و رسانه ها پیش آمده است. این بحث در حقیقت در بستر «رابطۀ انسان و بلایای طبیعی ا زجمله زلزله» پیش می آید و اگر انسانی خلق نشده بود و روی کرۀ زمین نبود، بدیهی است این بحث ها هم نبود! لذا بحث آنجایی است که ارتباط زلزله با انسان چیست و به عبارتی زلزله با انسان و انسان با زلزله چه می کند.
 
یکی از بحث های جالب و جنجالی در این خصوص که اسباب تمسخر هم شده نسبت دادن علت زلزله از جمله به بی حجابی زنان است! اساساً بحث دربارۀ این قبیل حوادث طبیعی و ارتباط آن با کردار و گفتار انسان ها و جوامع خیلی پیچیده تر از این قبیل اظهار نظرهای خام و سطحی است. قرن هاست در فرهنگ ها و ادیان و مکاتب مختلف فلسفی و کلامی و اخلاقی این قبیل مباحث در جریان بوده و هست. در ارتباط با همین موضوع است که مسائلی از قبیل حُسن و قبح، جبر و اختیار، قضا و قدر، خیر و شرّ، مادّه و روح، عدالت، اعتدال، مجازات و مکافات، خوشبختی و بدبختی، معجزات و امثال آن مورد بحث قرار می گیرد.
 
ارتباط موجودات با همدیگر از جنبۀ مادی و تأثیر و تأثر آنها بر هم حقیقتی است که به وسیلۀ علم اثبات شده، امّا رابطه بین جنبۀ مادی و طبیعیِ زمین و طبیعت با جنبۀ روحی یا روحانی و معنوی و اخلاقی در عالَمِ انسانی، مثل ارتباط زلزله و یا حوادث طبیعی با سوءِ افکار و کردار و اخلاق و گفتار انسان امری است که مورد مناقشه است. البتّه از جنبۀ دینی و عرفانی این ارتباط از جنبۀ اعتقادی تأئید شده است چنانکه گفته می شود کردار و گفتار و نیّات انسان از جهاتی در حوادث طبیعی مؤثر است امّا از جنبۀ عقلی و علمی این ادّعا مورد شکّ و تردید و حتّی مورد انکار است. مثلاً مولوی با استفاده از منابع اسلامی همچون قرآن و احادیث منعِ زکات را از علل نبودن ابر و باران، و ارتکاب زنا را از علل شیوع بیماری وبا می گوید:

     ابر بر ناید پی منع زکات            وز زنا افتد وبا اندر جهات.

برگرفته از: https://www.tribunezamaneh.com/archives/138978


نقشِ توهّمِ قُدسی بودن در ستم پیشگی جمهوری اسلامی ایران*
 
39 سال است که جمهوری اسلامی ایران نه تنها بر اقلیّت های مذهبی و غیر مذهبی، بلکه بر اکثریّت ملّت ایران ستم می کند. بدیهی است که این ستم بر اقلیّت ها بمراتب بیشتر است. یکی از اقلیّت هایی که بدون وقفه و به شکل سیستماتیک و با اتّهامات واهی مورد انواع ستم قرار داشته و دارد جامعۀ بهائیان ایران است. وسعت و تنوّع و استمرار بدون وقفۀ این ستم طوری بوده که از طرف تحلیلگران غیر بهائی نیز از شاخص های آشکار و مهمّ ستمگری حکومت ایران بوده است.
 
از جمله ستم های وارده بر بهائیان در 39 سال اخیر که شواهد و مدارک آن موجود است عبارتند از: کشتن و تیرباران و اعدام در زندان، سوزاندن، حبس کردن، شکنجه کردن های شدید روحی و جسمی، ترور در خیابان و منزل، ربودن افراد و ناپدید شدن آنها، تبعید، اخراج از کار و دانشگاه و دبیرستان و حتّی دبستان، قطع حقوق بازنشستگی و بعضاً مجبور کردن افراد به پس دادن حقوق های دریافتی سنوات قبل، مصادره و تاراج اموال، تخریب چندین قبرستان بهائیان که به گلستان جاوید معروف است و اجبار ایشان به دفن عزیزانشان در قطعه زمین های بایری كه دور از دسترسی آسان و پنهان از دیدگان هم میهنان است، نفرت پراکنی و تنجیس و نشر تهمت و بهتان از طریق رسانه ها و مقالات و کتب و روزنامه ها و رادیو و تلویزیون دولتی و اینترنت، تشویق و تحریک و حمایت و بازگذاشتن دست گروه های ضدّبهائی برای اشاعۀ اکاذیب و افترائات و نیز اقدامات عملی علیه بهائیان، بستن و پلمپ مغازه ها، آزار و ایذاء و ایجاد مزاحمت های تلفنی و حضوری، تخریب مکان ها و زیارتگاه های بهائیان و نیز بعضی مساکن بهائیان در شهرهای مختلف، بازرسی منازل بهائیان و تخریب وسایل خانه و توهین و کتک زدن افراد خانواده حین بازرسی منزل و شکستن قاب عکس های حاوی تصاویر مقدّس برای بهائیان و بردن تمام کتب و آثار بهائی و نیز کامپیوتر و موبایل و اوراق شناسایی و بعضاً پول و طلا و وسایل منزل، کارگذاشتن شنود در بعضی منازل و محلِّ کار، سعی در ایجاد اختلاف بین بهائیان، سعی در توّاب سازی و سوء استفاده از معدود کسانی که به زور و تهدید بظاهر مسلمان شده بودند، تعقیب و تجسّس و پرس و جو از همسایگان و همکاران و بستگان مسلمان دربارۀ بهائیان، کتمان بهائی ستیزی در سازمان ملل و مجامع بین المللی حقوق بشر، تخطئه و تکذیب و تحقیر گزارش گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متّحد، تحریک و تشویق بعضی حکومت ها چون مالزی و اندونزی و حتّی تطمیع مالی بعضی چون یمن برای بهائی ستیزی در کشورهای مزبور، تحریک و تهدید و بعضاً بازجویی از هم میهنان عزیز مسلمان درجهتِ عدم معاشرت و معاملات کاری با بهائیان، و بسیاری اقدامات بهائی ستیزانۀ دیگر که در رسانه ها و نیز گزارش های متعدّدِ حقوق بشری مذکور و مستند است.
 
حتّی همین ماه های اخیر و حتّی همین روزهای اخیر موج پلمپ مغازه ها و دستگیری بهائیان در چندین شهر ادامه داشته و دارد. حتّی حالا که در استان کرمانشاه و بیرجند زلزله هم آمده و باید به مردم بیچاره و داغدیده برسند بجای آن به ستمگری ادامه می دهند و بهائیان را می گیرند و مغازه هایشان را می بندند! و بیش از آن، نه فقط ستم بر بهائیان بلکه- به اعتراف خود مسؤولین و ریاست محترم جمهوری و نیز صدا و سیمایشان در روزهای 22 و 24 آبان- ستم بر مردم ایران از طریق ساخت و سازهای بی پایۀ مسکن مهر و نابسامانی در کمک به زلزله زدگان قابل مشاهده است. از زلزله گذشته ستم های پیاپی به مردم ایران از طریق - به قول خودشان- خیانت در بیت المال و اختلاس های مستمر و حیف و میل کردن سرمایه های ملّی به پای این و آن و در عوض نپرداختن حقوق کارگران و دیگران و خلاصه همۀ ستم هایی که هر روز در رسانه ها می خوانیم و می بینیم.